نقطه و خط
نقطه اولین عنصر بصری است که از عنصر دیگر به وجود نمی آید؛ متکی به خود است؛ و خودش معنا و فضا ایجاد می کند، بقیه ی عناصر بصری اولیه از همدیگر به وجود می آیند؛ مثل این که از تکرار نقاط خط به وجود می آید، از تکرار خطوط، سطح، و از تکرار حداقل سه سطح القای حجم می شود.
در آراء فیثاغوریان، خط عبارت است از عدد دو؛ به عبارتی عدد دو، عدد خط است؛ زیرا دو اولین حاصل تقسیم است. یعنی واحد، اول به دو تقسیم میشود. بعد به سه و سپس اعداد بعدی. لذا تعریف خط بنابر نظر فیثاغوریان، «اولین محصول تقسیم است».
نزد صوفیه، «خط» اشاره به«حقیقت محمدی» است و به این دلیل شامل خفاء - ظهور- بطون و بروز است. خط عبارت است از عالم ارواح که از نزدیکترین مراتب وجود است. خط رمز غیب هویت در تجرد و بینشانی است.
خط در دیدگاه ریاضی از به هم پیوستن نقطه ها به وجود می آید که دارای طول و فاقد عرض است. نقطه، بر اثر نیرویی که از یک جهت به او وارد آمده، حالت ایستایی خود را از دست داده و به صورت یک عنصر فعال به نام خط در آمده است.
در این حالت، نقطه از دیدگاه ریاضی، عنصری است که هیچ گونه بعدی ندارد؛ ابتدا و انتهای خط قرار دارد و از تقاطع دو خط به وجود می آید. بدین لحاظ ذهنی است و غیرقابل رؤیت؛ اما از دیدگاه هنرهای تجسمی، نقطه ساده ترین واحد تقلیل ناپذیر ارتباطات بصری و مبداء پیدایش فرم است.
از نظر بصری، عینیت پدیدهها و واقعیت اشیاء با خط ارزش تجسمی پیدا میکنند. خطوط انواع مختلفی دارند که هر نوع آن نقش خاصی را در نقطه، خط، سطح، حجم، بافت ایفاء می نماید.
«ابوریحان محمد بن احمد البیرونی الخوارزمی» (۳۶۲ –۴۴۲ ه ق) مینویسد: «چون خط را نهایت باشد، نهایت او نقطه بوَد و نقطه کم تر از خط باشد به یک بُعد و خط را جز طول نیست. و بدان که نقطه را نه طول است و نه عرض و نه عمق؛ و او نهایت همه نهایت ها است، او را جزء نیست و صورتش بندد از محسوس به سر سوزن تیز. و هر یک از سطح و خط و نقطه موجودند به جسم؛ اما جدا از جسم، ایشان را وجود نیست مگر به وهم و بس.»(3)
محمد معین در «غیاث اللغات» آورده است: «منتهای خط چیزی است که هیچ یک از ابعاد را چه طول و چه عرض و چه عمق را در خود ندارد و به حس ادراک نشود، جز به وهم ادراک نگردد، و دیگر فصل مشترک میان هر دو خط را نیز نقطه گویند.»(4)
خط بیان کننده ی عواطف و احساسات، اندیشه و آرمان ذهنی و فضاسازی است. گاهی فعال و پرانرژی، گاهی ساکن و ایستا و بی تحرک است؛ گاهی منفی است مانند فضای خالی بین دو سطح؛ گاهی مجازی است و به چشم دیده نمی شود بلکه احساس می گردد مانند فاصله بین دو نقطه.
خط نیز مانند نقطه دارای انرژی می باشد. اما برخلاف نقطه كه دارای انرژئ متمركز و تأكیدكننده در محل است، خط دارای انرژئ فعال و پرتحركی است.
خط انواع گوناگون دارد. هم چنان كه اشاره شد یك نوع خط همان تعریفی است كه در علم حساب تعریف می شود؛ مورد دیگر خطی است كه در هنرهای تجسمی مطرح می گردد.
خط اولین عنصر هنری است كه توسط انسان (در كودكی) به صورت ناخودآگاه و غیرعلمی، مورد استفاده قرار می گیرد.
در هنرهای تجسمی، خط دومین عنصر بصری است. عنصری است دو بعدی كه دارای ویژه گی های طولی می باشد. در واقع خط به منزله ی نقطه ی می باشد كه دارای ویژه گی طولی می باشد، همین ویژه گی آن را تبدیل به یك عنصر بصری فعال و جهت دار نموده است. این ویژه گی می تواند دارای هر شكل بصری باشد: منظم، غیر منظم، كلفت، نرم، خشن و...
همان گونه که در بحث نسبیت نقطه اشاره شد، عنصر خط نیز نسبت به زمان و مکان متغیر است و تابع قانون نسبیت می باشد؛ به عنوان مثال: اگر به یک ردیف درخت از فاصله ی دور نگاه کنیم، به صورت خطوطی منظم دیده می شوند. در حالی که هر اندازه به این درخت ها نزدیک شویم، خطوط نیز در واقعیت درخت، حل شده و در نهایت تنه ی درخت ها را می بینیم که خط نبوده و هریک دارای حجمی منحصر به خود هستند که در این صورت نقطه نقطه دیده می شوند، مخصوصاً از ارتفاع.
صورت دیگر خط، خط در طبیعت است. خط در زندگی روزمره و اطراف ما حضور پر رنگ و قابل توجهی دارد. پیرامون ما مملو از جلوه های گوناگون خط است در این زمینه می توان به موارد بسیار اشاره كرد مانند مسیر حركت یك رود، ریزش آبشار، ردیف درختان پشت سرهم در یكطرف جاده، مسیر مارپیچی جاده در كوه و دشت، سیم های برق و بسیاری از موارد دیگر كه شما می توانید با نگاه دقیق در اطراف خود آن ها را ببینید.
عناصر سه گانه ی نقطه، خط و سطح
سه نقطه (و بیش تر) در پیوند با هم فضایی را مشخص می کنند که به صورت سطح قابل درک است. سطح سومین عنصر بصری است که دارای دو بعد “طول و عرض” و بدون ارتفاع است که به وسیله ی خط محدود شده است؛ فضای دو بعدی است که از حرکت خط بر صفحه پدید می آید. این عنصر فاقد عمق به صورت مثبت و منفی دیده می شود.
سطوح نیز مانند خط و نقطه از حالت های گوناگون به وجود می آیند. به عنوان مثال هرگاه دو خط موازی در فاصله ی نسبت به هم قرار گیرند، فضای شكل گرفته بین آن ها معرف یك سطح است.
سطوح را می توان به طور كلی به دو دسته تقسیم كرد:
1 - سطوح هندسی، 2 - سطوح غیر هندسی.
سطوح هندسی عبارت اند از مثلث، مربع، دایره، مستطیل، ذوزنقه، متوازی الاضلاع، بیضی و سایر اشكال هندسی.
شكلی كه دارای دو بعد (طول و عرض) باشد سطح نامیده می شود. در طبیعت و در پیرامون ما سطوح به اشكال متنوع وجود دارند که می توان سطح ها را به شکل های گوناگون تقسیم بندی کرد:
الف ـ سطح های صاف.
ب ـ سطح های پست و بلند و دارای انحناء.
ج ـ سطح های پیچیده.
د ـ سطح های شفاف.
سطح چیزها در طبیعت گاه به صورت هموار و گاه ناهموار و دارای بافت ها و نقش های مختلف است. در هنر تجسمی سطح را به انحای مختلف می توان تجسم بخشید و به وجود آورد، سطح ممكن است مستوی باشد مانند یک دیوار یا كف اتاق، سطح زمین فوتبال یا سطح روی یك كتاب؛ همچنین سطح ممكن است منحنی باشد مانند سطح یك سقف گنبدی؛ می تواند مربع، مثلث یا تركیبی از آن ها باشد. این شكل ها هر یك خصوصیات قابل مطالعه ی دارند.
در میان شکل های هندسی (مسطح) سه شکل دایره، مثلث و مربع وجود دارند که شکل های بنیادی هستند. سایر شکل های هندسی به نحوی مشتق از همان سه شکل یا ترکیبی از آن ها می باشند. هرکدام از این سطوح که در وضعیت و شرایط مختلفی قرار می گیرند، بیان تصویری تازه ی را به خود می گیرند.
سطوح غیر هندسی نیز شامل كلیه ی سطوحی هستند كه شكل منظمی نداشته و معمولاً از قاعده ی خاصی پیروی نمی كنند، مانند كلیه اشكال موجود در طبیعت.
سطح ها چه هندسی و چه غیر هندسی، دارای شکل ها و کیفیت های متفاوتی هستند، که در زندگی روزمره، با انواع مختلف آن ها در تماس و رابطه ی مستقیم هستیم، هر یک از آن ها از لحاظ بصری، بر ما تأثیرات گوناگونی دارند.
تمام حالات و خصوصیات نسبت داده شده به اشکال یا به علت شکل ذاتی آن ها بوده و یا به علت واکنش دستگاه روانی انسان ها و یا به دلیل تعابیر خاص فرهنگی و غیره.
تعریف نمادین از احجام هفتگانه
آفرینش عالم بر مبنای هندسه و قوانین کیهانی انتظام یافته و در تناسب میان مراتب سه گانه ی هستی؛ عالم عقول، عالم خیال مطلق و عالم ماده عمل می کند. صور هندسی رمزگشای از صورت مثالی اشیاء و موجودات عالم طبیعت است هندسه در نسبت با ذات و ماهیت به حقّانیّت عدالت خداوند در آفرینش عالم بر اساس «قدر» و استحقاق ذاتی و حدّ اشیاء و پدیده ها اشاره دارد. حدّ هر چیز به مثابه ذات و صورت هر چیز برطبق الگوهای هندسی نشان داده میشود: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ، 54: 49»
هندسه، رمز «وحدت هستی» در سراسر کثرت و مراتب وجود است؛ و جریان امر واحد در همه ی مراتب عالم، منشاء وحدانیت این نظم شکوه مند و قانون مند در همه ی مراتب عالم است.
سطوح هندسی در چارچوب احجام هفتگانه قابل تعریف است که عبارت اند از «دایره»، «مربع»، «مکعب»، «مستطیل»، «مثلث»، «هرمی»، «منشور»، «مخروط»؛ در حجم ها، سه عامل اولیه، یعنی نقطه، خط و سطح وجود اساسی و ضروری دارند. حجم ممکن است دارای نظم هندسی باشد و یا از فرم نامنظم تشکیل شده باشد. حجم های که دارای نظم هندسی هستند از بسط و توسعه ی شکل ها و سطوح اصلئ مثلث، مربع و دایره تشکیل شده اند؛ مانند مکعب، منشور، مخروط، کروی و ترکیب آن ها؛ حجم های که از نظم هندسی بر خوردار نیستند از سطوح نا مشخص و فرم های نامنظم به وجود آمده اند، مانند یک قطعه سنگ، یک صخره كوه، دریا، درخت و ...
نقطه به مثابه عدد «یک»، که اصل عدد و مبدأ پیدایش اعداد به شمار می آید، در بردارنده ی تمامیت و یکپارچه گی اشکال هندسی است. بنابراین اهمیت و کارکرد نقطه در تشکیل و صور و تعاریف احجام هفتگانه کاملاً نمایان است. نقطه هم تشکیل دهنده ی احجام هفتگانه است و هم به تنهای می تواند ممثل احجام هفتگانه باشد:
الف ـ دایره:
دایره واحدى است که حدود، قوسها و ابعاض آن باهم اتصال دارند. دایره کامل ترین شکل هندسی است که نقش بنیادین در زندگی و صناعت و تمدن بشری داشته است، مانند اختراع چرخ؛ دایره حاوی سه جزء اصلئ شعاع، قطر و محیط است که با هریک از آنها میتوان دایره را تعریف کرد. همچنین، اگر یکی از این پارامترها را داشته باشیم، دو مورد دیگر نیز به دست خواهند آمد. از تقسیم محیط دایره بر قطر آن، به عدد 3141592654 میرسیم که در ریاضیات به آن عدد «پی» (Pi) گفته میشود. عدد «پی» را در زبان ریاضی با علامت «π» نشان میدهند. بنابراین، اگر قطر دایره برابر با عدد یک باشد، محیط آن برابر با ۳141592654 خواهد بود.
دایره کاملترین شکل هندسی است و از هر جهت نسبت به مرکز قرینه است. دایره رمز بیکرانه گی، روح لایتناهی عالم، وحدت تقسیمناپذیر، مبدأ اعلی، گردش آسمان و تصویری از ابدیت است.
به پنداشت ابن عربی دایره، مهم ترین صورت رمزی برای تجسم امر وحدت و یکپارچه گی در نظام هستی است. وحدت نظام هستی، رمز تجلّی ذات الهی در پیکر عالم است. وحدت در کثرت؛ یعنی گذار از وحدت بسیط و نامتکثر.
صورت هندسی دایره همراه با اشکال هندسی منتظم محاط در آن و یا چند وجهیهای منتظم محاط در یک کُره، کاملترین صورت را برای بیان این مفاهیم فراهم میآورد. مرتبه ی «کثرت»، اشاره به مقام و مرتبه ی «واحدیت» و ظهور اسماء متکثره خداوند دارد.
از جمله دلالتهای رمزی دایره به موارد زیر میتوان اشاره کرد: رمز سیر از حق به خلق و از خلق به حق، رمز مراتب نبوت و ولایت، رمز فناء و بقاء، رمز حرکت پیوسته و مدور ابدیت، رمز تمامیت و کمال آفرینش، رمز وحدت و هماهنگی در سرتاسر عالم، رمز بازگشت همه چیز به سوی خداوند، رمز تکوین اجزای عالم، رمز وحدت در کثرت و کثرت در وحدت...
دایره شكل كاملی است كه حركت جاودانه و مداومی را نشان می دهد، القای بی انتهایی، گرما و محفوظ بودن را دارد. کلیه ی نقاط پیرامون دایره از یک ارزش برخوردارند و این امر، تعالی بین نیروی درونی و فضای بیرونی دایره ایجاد می کند و باعث حرکت چرخشی و دورانی دایره می شود و مفهوم بی پایانی را القاء می نماید، به خاطر شکل دورانی اش، نوعی تحرک را القاء می کند. همچنین دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمیت به شمار می آید. کشش درونی دارد و درون گرا است.
نماد حركت و چرخش مداوم و مستمر در طبیعت می باشد و بیانگر آمد و شد شب و روز، هفته ها، ماه ها، فصل ها و سال ها است. و دربر گیرنده ی تمام اوصاف هستی نیز است؛ لذا به عالم هستی «دایرهى وجود» می گویند. در مورد دایره تعاریف گوناگونی موجود است و هرچه در مورد آن گفته شود کم است.
نقطه در مرکز دایره، در بردارنده ی تمامیت و یکپارچه گی شعاعها و خطوطی است که از مبنایی مشترک و هماهنگ با یکدیگر نشأت میگیرند. تمامیت و یکپارچه گی این خطوط در این نقطه ی مرکزی در اوج کمال خویش است. در این مورد اتفاق وجود دارد که «دایره خود نقطهی است، گسترش یافته و نقطه رمز مطلق یا جوهر اعلی است.»
دایره در مشارب عرفانی دارای منزلت رفیع است که حایز ویژه گی های قدسی می باشد. شیخ الاشراق «شهاب الدین سهروردی» یکی از نیایش های خود را با این عبارت آغاز می کند: «یا صاحب دایره ی عظمی که از آن تمام دوایر نشأت می گیرد و تمام خطوط به آن ختم می شود و نقطه ی اول که کلمه علیای تو است، که بر صورت کلی تو نقش شده است، از آن ظاهر می گردد.»
ب ـ مربع:
در هندسه ی اقلیدسی، مربع شکلی است که طول تمام اضلاع آن برابر است. یعنی دو ضلع مقابل یک مربع، موازی و از نظر طول مساوی هستند. مربع بر خلاف دایره نماد صلابت، استحکام و سکون است. به این دلیل که از جهت یک ضلع روی زمین قرار می گیرد مستحکم و ایستا است.
تمام زوایای یک مربع مساوی و قائم هستند، یعنی با 90 ÷ 4 = 360 برابر 90 درجه هستند. مورب مربع از گوشه به طرف مقابل است و مورب های مربع عمود و مساوی هستند و همدیگر را نصف می کنند، همچنان که گوشه های مربع را نیز نصف می کنند.
یک مربع دارای چهار محور متقارن است که دو تای آن ها مورب و دو تای آن خطوطی هستند که نقاط میانی هر ضلع مقابل را به هم می پیوندند.
نقطه ی تلاقی دو مورب مرکز تقارن مربع را تشکیل می دهد. به مربع حالت بی حرکتی، صداقت و صراحت نسبت داده شده است. شکلی است متعادل، محکم و ایستا؛ مربع دارای کشش داخلی و خارجی است. این شكل مظهر قدرت زمینی و مادی است؛ در عین حال از زیباترین اشكال هندسی می باشد.
ج ـ مکعب: مکعب به تنهائی می تواند یک نقطه باشد، یا می توان گفت یک «نقطه» می تواند مکعب هم باشد. اما در تعریف بصری، از قرارگرفتن چهار نقطه بر روی چهار نقطه ی دیگر شکل مکعب پدید می آید. هم از حركت دادن مربع در امتداد سطح خود در فضاء مكعب به وجود می آید. مكعب دارای شش وجه مربع متساوی و هشت رأس می باشد که در قرارگیری بر یكی از وجه ها تعادل كامل دارد.
مکعب خالص ترین فرم میان احجام است و تداعی کننده ی ایستائی، سکون و آرامش می باشد. این فرم برای طراحی فضاهایی که نیازمند آرامش و سکون هستند بسیار مناسب می باشد، مانند فضاهای دینی و مذهبی از قبیل معابد، کتابخانه، کلاس درس ... برعکس، این فرم برای فضاهای پرهیجان و نیازمند تنوع مناسب نمی باشد. یعنی فضاهایی مانند رستوران، گالری، بازار، مراکز خرید و ... معمولا به شکل مکعب طراحی نمی شوند. باید توجه داشت که هرچه فرم مکعب ناخالص تر و خردتر باشد خاصیت خود را از دست می دهد. مکعب فرمی خودنما نیست و در کنار تمام فرم ها می تواند استفاده شود حتی فرم های کاملاً غیر هندسی. مکعب فرمی بدون جهت است و نمادی برای بی جهتی و درون گرایی است. این فرم در میان ادیان الهی مقدس ترین فرم می باشد و سمبل زمین و خانه نیز است.
د ـ مستطیل:
در هندسه ی اقلیدسی، مستطیل یک چهارضلعی است که همه ی گوشههایش، راست (قائم) است. مستطیل نوعی متوازیالأضلاع است که دو ضلع آن عمودی و دو ضلع دیگر افقی هستند و اضلاع روی یک نقطه به هم می پیوندند و قفل می شوند. ویژه گی های مستطیل دارای دو محور تقارن گذرنده از نقاط وسط اضلاع مقابل است. قطرها، مستطیل را به دو جفت مثلث تقسیم میکنند. در هر مستطیل نقطه ی تقاطع قطرها مرکز تقارن است. همچنین قطرهای یک مستطیل هم طول هستند. در هر مستطیل قطرها یکدیگر را نصف می کنند. زوایای داخلی مجاور مکمل و زوایای داخلی مقابل برابراند.
ه ـ مثلث
مثلث یکی دیگر از اشکال اساسی در هندسه ی اقلیدسی است؛ شکلی دو بعدی است که دارای سه رأس، سه زاویه و سه ضلع است. جایی که اضلاع مثلث با هم قطع می شوند تا رئوس یا زوایا را تشکیل دهند. زوایای یک مثلث از نظر اندازه متفاوت است، اما مجموع آن ها 180 درجه است. طول اضلاع یک مثلث نیز متفاوت است، اما مجموع طول هر دو ضلع مثلث همیشه بیش تر از طول ضلع سوم است. یک مثلث معمولاً با توجه به اضلاع آن نام گذاری می شود مانند مثلث مقیاسی، متساوی الساقین، متساوی الاضلاع. یا با توجه به زوایا، تحت عناوین مثلث حاد، قائم الزاویه و منفرد نام گذاری شده است.
نیمساز عمودی یا میانگین عمودی مثلث، یک خط مستقیم است که از وسط آن بر یکی از اضلاع مثلث عمود است و میانگین های عمودی مثلث در نقطه ی به نام مرکز دایره ی که مثلث را احاطه کرده است، همگرا می شوند. این نقطه از سه رأس مثلث به یک اندازه فاصله دارد و فقط تقاطع دو وسط عمودی برای شناخت مرکز این دایره کافی است. برای محاسبه ی سه نقطه ی یک مثلث متساوی الاضلاع به مختصات دو نقطه یا یک نقطه و طول یکی از اضلاع آن (که برابر با اضلاع است) نیاز دارید.
در مثلثات چهار نقطه به ترتیب ذیل مترتب است:
نقطه ی همگرایی میانگین های مثلث ها.
نقطه ی تلاقی محورهای یک مثلث.
نقطه ی همگرایی ارتفاع مثلث.
نقطه ی همگرایی که مرکز مثلث است.
تلاقئ خطوط مثلث، مشخص کننده ی ویژه گی های مهم مثلث است. برجسته ترین آن ها عبارت اند از مرکز دایره ی احاطه کننده ی مثلث، مرکز بزرگ ترین دایره ی که می تواند در داخل مثلث قرار گیرد و مرکز حاشیه، مرکز کوچک ترین دایره ی که می تواند در داخل مثلث قرار گیرد. نقطه ی مرکزی مثلث یا مرکز ثقل مثلث نقطه ی تلاقی وسط مثلث است.
مثلثی که قاعده اش پائین باشد، دارای استحکام و شکلی پایدار است؛ برعکس، هرگاه بر یکی از رئوس خود بایستد، حالت ناپایدار و تزلزل به خود می گیرد. مثلث، فعالیت، جدال و انقباض را تداعی می کند، به دلیل وجود نقطه ی رأس که انرژی و نیروی شکل را به بیرون منتقل می کند، خطر و دلهره را موجب می شود. مانند نشانه های هشداردهنده و خطر در تابلوها و لوحه های راهنمایی راننده گی.
مثلثات یکی از ستونهای اصلی ریاضیات است. این بخش از ریاضیات به بررسی روابط طولها و زاویهها در مثلث میپردازد. ریاضیات طرحی است که در آن تصویری از رخدادهای طبیعت وجود دارد. با استفاده از این طرح میتوان آینده ی یک جسم در حال سقوط را پیشبینی کرد و یاشیء طراحی نمود.
مثلث به واسطه ی زوایای تندی كه دارد سطحی مهاجم و شكلی ستیزنده به نظر می رسد كه همواره در حال تحول و پویایی و شکافنده است، مانند نوک تیز خنجر یا نوک تیز تیر پیکان است. بر اساس تركیب های از مثلث می توان تركیب های ساختاری بسیاری به وجود آورد. استفاده از مثلث و شبكه های مثلثی یك اصل ساختاری در طبیعت و در معماری به شمار می رود.
سه تکه سنگ، در یک سطح، یک مثلث را تشکیل می دهند. اگر چهار سنگریزه را روی یک زمینه قرار دهید، به شکل یک چهارگوش، به هم متصل خواهند شد و ویژه گی های آن چهارگوش بر ترکیب بندی نهایی تأثیر خواهد گذاشت.
مثلث در منظر و مشارب عرفانی، ساده ترین شکل هندسی است که شامل سمبلهای گوناگونی چون سه مبنایی، مراتب سه گانه ی نفس، عوالم سه گانه ی الهی، مراحل سه گانه ی حیات، وجود سه گانه ی خدا ـ انسان ـ طبیعت و... می گردد.
در آراء افلاطون، مثلث به عنوان مادر اشکال ایفای نقش میکند.
از نظر فیثاغوریان عدد سه رمز آفرینش است: کل جهان و همه ی اشیای موجود در آن حاصل عدد سه هستند مانند: «آغاز، وسط، پایان».
اخوانالصفا در رساله ی هندسه آوردهاند: مثلث اصل کلیه ی اشکال مستقیم الخطوط است، همچنان که «عدد یک» اصل تمام عددها و «نقطه» اصل تمام خطوط و «خط» اصل سطوح و «سطح» اصل اجسام میباشد.
در آراء ابن عربی مثلث رمز حقیقت محمدیه است؛ حضرت ذات، اولین حضرت الهی است که عالم از آن ظهور کرد و سه گانه است و مظهر کامل عوالم سه گانه ی الهی مانند «ذات»، «اسماء» و «صفات» است. از این رو طبیعت او سه گانه و فرد است، پس مثلث اولین فرد است که حق در او تجلی کرده و نخستین عدد فرد، سه است. آفرینش و عوالم سه گانه ی روحانی، مادی و معنوی بر بنیانهای تثلیث استوار است و تثلیث محوری است که چرخ هستی بر گرد آن میچرخد.(5)
و ـ هرمی
هِرَم (عربی، جمع: اَهْرام) یک شکل چندوجهی است که همه ی وجوه آن در یک قاعده و یک رأس مشترک اند و آن رأس یک نقطه است. قاعده ی هرم، چندضلعئ دلخواه است که می تواند از سه ضلعی تا چند ضلعی باشد، و سایر وجوه مثلثهای همرس هستند که در رأس به یکدیگر متصل میشوند. خط قائمی که رأس را به قاعده متصل میکند، ارتفاع هرم نامیده میشود. وجوه دیگر، وجوه جانبی نامیده میشوند. وجوه جانبی همواره به شکل مثلث هستند.
اگر قاعده ی هرم مثلث یا مربع باشد به آن هرم مثلثالقاعده و هرم مربعالقاعده میگویند. اگر قاعده ی هرم (یا شکل هرمی) دایره باشد به آن مخروط گفته میشود.
از معروف ترین سازه های هرمئ جهان می توان به اهرام مصر اشاره کرد، قاعدههای اهرام مصر چهارضلعی های منتظم هستند. گرچه اهرام مصر قاعدههای مربع دارد ولی چندضلعیهای دیگر نیز میتوانند قاعده ی یک هرم باشند..
و ـ منشور:
منشور در هندسه ی اقلیدسی یک شیء چندوجهی است با یک قاعده، همه ی وجوه آن لزوماً متوازیالأضلاع بوده و رأسهای متناظر دو ضلعی را به هم متصل میکنند. همه ی سطح مقطعهای موازی با قاعده، یکسان هستند. اگر یک منشور را به سه هرم تجزیه کنیم، حجم هر سه هرم با هم برابر خواهد بود. پس میتوان نتیجه گرفت که حجم هر هرم برابر با یک سوم حجم منشوری است که با همان قاعده و همان ارتفاع ساخته خواهد شد.
منشورها با توجه به تعداد اضلاع قاعده شان نامگذاری میشوند؛ بهعنوان مثال، یک منشور با قاعده ی پنجضلعی، منشور پنجضلعی نامیده میشود.
منشور چندوجهئ است که وجههای بالا و پاینش چندضلعیهای مساوی باشند که در صفحههای موازی هم قرار دارند. رئوس وجوه بالا و پایین یک منشور با پارهخطهای به هم وصل میشوند. با اینحساب هر یک از وجههای جانبی منشور یک متوازیالأضلاع است و یال ایجادشده یک سطح چندوجهی است. اگر وجههای بالای منشور با خطهای عمود بر صفحه شامل وجه پایینی آن به وجه پایینی وصل شده باشد، حاصل حالت خاصی از منشور موسوم به «منشور راست» است که در آن همه ی وجههای جانبی مستطیل هستند. اگر وجوه بالا و پایین یک منشور هم مستطیل باشند منشور راست خاصی به نام مکعب مستطیل تشکیل میشود.
همهی مثالهای گفته شده، نمونههایی از منشور منتظم بودهاند؛ زیرا سطحمقطع آنها یک چندضلعی منتظم بود؛ به عبارت دیگر سطح مقطع آنها دارای اضلاع برابر و زوایای برابر است.
ز ـ مخروط:
مخروط یک شکل هندسی است مرکب از یک دایره، از یک نقطه ی خارج از صفحه ی دایره، و از یک غلاف جانبی که آن ها را احاطه کرده است. دایره را پایه ی مخروط و نقطه را رأس مخروط می نامیم.
رأس مخروط مستقیماً در بالا یا پایین مرکز دایره قرار دارد، لذا می گوییم مخروط دایره ی مستقیم است. درست مانند درخت سرو، یا یک کله قند.
در ریاضیات مخروط جامدی است که از اتصال تمام نقاط یک منحنی بسته به نقطه ی که به آن تعلق ندارد به وجود می آید و منحنی و نقطه را خط راهنما و رأس مخروط می نامند. بین خط راهنما و رأس، نمودار مخروطی نامیده میشود. همچنین میدانیم که مخروط شکل جامدی است که از چرخش یک مثلث قائمالزاویه به دور یکی از ضلعهای آن بهوجود میآید. وقتی خط راهنما دایره باشد، مخروط را مخروط دایره ی می گویند. وقتی تمام مخروط ها از نظر طول برابر باشند، مخروط دایره ی راست نامیده می شود. اگر مخروط دایره ی سمت راست را در صفحه ی که رأس آن را شامل نمی شود برش دهیم، قسمت حاصل را مقطع مخروطی می نامند.
مکانت معنوئ نقطۀ «ب»
ابن عربی در تعریف و اهمیت باء می گوید: «بسم بالباء ظهرالوجود و بالنقطه تمیز العابد من المعبود.»(6)
او از قول «ابومدین مغربی الاندلسی»(7) روایت می کند: «و کان الشیخ ابومدین رحمه الله یقول: ما رأیت شیئاً الاّ رأیت الباء علیه مکتوبة، فالباء المصاحبة للموجودات من حضرة الحق فی مقام الجمع والوجود أی بی (به) قام کل شیء و ظهر وهی من عالم الشهادة، هذالباء بدل من همزةالوصل التی کانت فی الاسم قبل دخول الباء و احتیج الیها اذ لاینطق بساکن ...»
= و بود شیخ ابومدین رحمه الله که گفت: من هیچ چیزی را ندیدم، بلکه باء را بر آن مکتوب دیدم، پس باء همراه با همه ی موجودات است از جانب حضرت حق در مقام جمع و وجود؛ یعنی به وسیله ی آن باء همه چیز برپا شده و ظهور یافته است و این از عالم شهود است، این باء بدل از همزه ی وصل است که بر اسم بود پیش از دخول باء ...(8)
ابن عربی ادامه می دهد: «فصار فی الباء الانواع الثلاثة: شکل الباء والنقطة و الحرکة العوالم الثلاثة، فکما فی العالم الوسط توهّم ما کذالک فی نقطة الباء، فالباء ملکوتیة و النقطة جبروتیة و الحرکة شهادیة ملکیة، والالف المحذوفة التی هی بدل منها هی حقیقة القائم بالکل تعالی، و احتجب رحمة منه بالنقطة التی تحت الباء ... »(9)
= «پس در باء سه قسم است: یک، صورت باء، دو دیگر نقطه و حرکت عوالم سه گانه؛ (ظهور، بقاء، فناء) چنان که در عالم وسط توهمی است که در نقطه ی باء نیز است. پس باء، ملکوتی است و نقطه قادر مطلق است، و حرکت از جنس مالکیت است، پس الف محذوفه ی (بعد از باء = در باسم) همانا حقیقت قائم بالکل است که جایگزین آن می شود با نقطه ی زیر باء... پس ظاهر شد الف در «اقرأ باسم ربک الذی خلق» ...
این نظر ابن عربی در این جا مغلق می نماید، اما در فصوص الحکم می نویسد: «هستی کلمهی از کلمات خدا به شمار میرود؛ از این رو که همه ی موجودات، مظاهر کلمه ی الهی یا عقل الهیاند که غالباً آن را روح محمدی یا حقیقت محمدیه مینامند.»
«این که موجودات کلمات نامیده میشوند، از این حیث است که آن ها با کلمه ی تکوینئ «کُن» آفریده شدند. خدای تعالی میفرماید: «اِنَّما قَولُنا لِشَیِ اِذا أَرَدْناهُ أَن نَقُوْلَ لَهُ کُنْ فَیَکُون، 16: 40»
کلمه ی «کُن» رمزی است، برای عقل الهی که در آفرینش واسطه است میان واحد حق و کثرت وجودی که همان عالم اعیان باشد. پس این رمز، برزخی است که موجودات برای گذشتن از وجود بالقوه <یعنی وجود معقول> به وجود بالفعل از آن عبور میکنند. [این یعنی برزخیت] یک صفت از صفاتی است که ابن عربی بدان وسیله چیزی را توصیف میکند که نامش را حقیقت محمدیه، انسان کامل و اسمهای دیگر مینهد. بنابراین ما بدون تردید می توانیم بگوییم که کلمه ی تکوین همان حقیقت محمدیه یا روح محمدی است؛ اما نه کلمه گفتنی «کُن» بل کلمه ی وجودی؛ و این در حد تعبیر شارحان فصوص است. پس کثرت وجودی کلماتی است از آنِ خدا، از این حیث که این کلمات تعینات جزئی یا مظاهر کلمه به معنای پیشیناند.
اگر این سخن درست باشد که کلماتی که انسان بر زبان میآورد، همان صورتهای نفسی است که از سینهاش بیرون میآید، در مقایسه با آن میتوانیم بگوییم که کلمات وجودی صورت های خارجی برای نَفَس رحمانی یا ذات الهی است. بعید نیست که سرچشمه ی این تعبیرات، به آیات قرآنی پیوسته باشد: هم چنان که در آیه ی 109 از سوره کهف چنین آمده است: «قُل لَوْکانَ البَحرُ مِدادً لِکلماتِ ربّی لَنَفدَ الْبَحرُ قبلَ أَنْ تَنفَدَ کَلِماتُ ربّی، 18: 109»(10)
کاتبان سنتی نیز همانند ابن عربی معتقداند حروف همان «تعینات نفس الهی اند» که از ازل صادر شده اند؛ نقطه، خالق الف و الف، خالق سایر حروف است. در حالی که نقطه نماد هویت الهی است، الف نیز نشانگر مقام احدیت است. اگر بخواهیم «نقطه، حرف و کلام» خوشنویسی ادیان را با تفکرات اسلامی مورد مقایسه و تحلیل قرار دهیم، می بایست به همان اصل بنیادی اندیشه ی (کن) بپردازیم که به خالقیت و امر الهی اشاره می کند. «حروف زمینی» تجسمی از «حروف الهی اند» و خداوند به واسطە ی این حروف الهی، داستان آفرینش را بر لوح هستی نوشته است و انسان به عنوان نسخه ی رونوشت های از صورت خداوند جزئی از این انسان کبیر «عالم» به شمار می آید که با کلمه ی نخستین الهی ارتباط مستقیم دارد.
از حرکت نقطه، خط پدید می آید و با پذیرفتن مراتب حروف نمایان می شوند. به تعبیری همان «نور سره» که به واسطه ی پذیرش مراتب مختلف اشکال مختلف پذیرفته است. مانند آتشدانی که حول محوری در شب به گردش در آید و دایره دیده شود ولی این دایرە ی آتشین، همان نقطه ی آتش در حرکت است.
بنابر نظرات اعاظم تفسیری و عرفانی، چکیده ی تمامی قرآن در سوره ی حمد مندرج است، سوره ی حمد در بسم الله مستتر است، بسم الله در «ب» و «ب» در نقطه ی زیرین آن خلاصه شده است. این نقطه با اصل وجود و مرکز تمام دوایر مرتبط است و عامل وحدت ازلی است. سخن عارفان که گفته اند: «ظَهر الوُجود مِن باء بسم الله الرحمن الرحیم به همین معانی اشاره دارد.
از وجه دیگر قابل درک است که هدف قرآن تربیت انسان ها است وبرای رسیدن به این هدف می بایست اصول اعتقادی افراد را تصحیح کند، لذا کل قرآن راکه نگاه کنیم همه اش از اصول اعتقادی سرشار است. اصول دین را بیان می کند وبا این اصول اساس تربیت انسان ها را دنبال می نماید. حالا همین روح اعتقادی را در سوره ی حمد می بینیم که به همه ی اصول پنجگانه ی دین اشاره شده است.همین اصول با ظرافتی در بسم الله الرحمن الرحیم آمده است که خصوصاً به اصل توحید پافشاری شده است. وهمین اصل توحید را در باء بسم الله مشاهده می کنیم. اگر باء را به معنی ابتدا یا استعانت بگیریم باز هم روح توحید را مشاهده می کنیم.