نقطه گذاری قرآن
نقطه گذاری قرآن
از نقطه گذاری تحت عنوان «إعجام القرآن» یا «عُجمه سازی قرآن» نیز یاد شده است. واژه ی «عُجمه» در لغت عرب به معناى ابهام و گنگ است؛ به همین جهت، عرب از لغت غیرفصیح به «أعجم» تعبیر مى کند. إِعجام یکى از معانى باب إِفعال به معناى «سلب» است؛ به همین جهت، إِعجام به معناى رفع إِبهام از چیزی مبهم است. دلیل این که حروف نقطه دار را حروف «معجمه» مى نامند، همین جهت است که حروف مشابه باهم مانند ب، ت، ث و یا د، ذ و یا ص و ض با نقطه گذارى از حالت ابهام درمى آیند. در مقابل حروف بى نقطه را «حروف مهمله» مى نامند.
براى آن که میان نقطه هاى «اعرابى» و نقطه هاى «اعجامى» اشتباهى رخ ندهد، نقطه هاى اعرابى با رنگ قرمز و نقطه هاى اعجامى به رنگ دیگرى نوشته مى شد.
ابوعبدالله زنجانى مى گوید:
پس از ابوالاسود، یحیى بن یعمر، نصر بن عاصم و خلیل بن احمد، روند اصلاح شیوه ی نگارش قرآن ادامه یافت؛ اما بیشتر مردم از ترس این که مبادا در رسم الخط عثمانى که به دید تقدس و تبرک به آن مى نگریستند، بدعتى راه یابد، در برابر اصلاحات محتاطانه برخورد مى کردند.(2)
اصولا مراحل نشانه گذارى قرآن کریم سه مرحله ی متفاوت را پشت سر گذاشته است:
1 ـ مرحله ی مخالفت با هر گونه تنقیط و تشکیل (اعراب گذارى).
2 ـ مرحله ی تجویز.
3 ـ مرحله تشویق.(3)
جالب آن است که بدانیم همه ی افرادى که این مواضع متضاد و مخالف باهم را داشته اند، انگیزه و عامل واحدى آنان را به چنین گرایش های واداشته است. منشآ همه ی این افکار، علاقه ی شدید و اهتمام کامل آنان به صیانت و حفاظت از نص قرآن بوده است. عده ى از فرط احتیاط تا آغاز قرن پنجم نیز اصرار مى ورزیدند، قرآن را از روى مصاحفى تلاوت کنند که فاقد نقطه و نشانه هاى دیگر باشد.
ابو احمد عسكری (۲۹۳ ـ ۳۸۲، ه ق) گذارش میدهد: مردم چهل و اندی سال تا زمان عبدالملك بن مروان با قرآن عثمانی سروكار داشتند. سپس تغییرات فراوانی در قرأئت قرآن رخ داد، این تغییرات بیش تر در عراق گسترش یافت.(4) حجاج بن یوسف، نگرانی خود را از این امر به كُتّاب و نویسنده گان خود اظهار كرد و از آنان خواست كه برای حروف مشابه هم، علایم و نشانههای وضع كنند تا تشخیص آن ها از یكدیگر ممكن باشد.(5)
مشکل مصاحف اولیه <حتی مصحف عثمانی> فقدان هرگونه نشانه برای جدا کردن حروف متشابه مانند «ب»، «ت» و «ث» بود، در زمان »قراء سبعه» نیز قرآن دارای نقطه گذاری نبود. همچنین نداشتن علائمی برای تعیین حرکت آخر کلمه؛ که مشکل اول از طریق اِعجام (نقطه گذاری) حل شد و مشکل دوم از طریق اِعراب گذاری قرآن برطرف گردید. بدین ترتیب حروف و کلمات از طریق نقطه گذاری و اِعراب گذاری متمیز گردیدند.(6)
اِعراب گذارى قرآن
عموماً این اقدام را براى اولین بار به «ابوالاسود دوئلى » نسبت داده اند. اِعراب گذاری قرآن نیز در ابتداء به صورت «نقطه» انجام شد؛ یعنی در ابتداء زیر و زبر و پیش و جزم در کار نبود، بلکه به جای هریک از این علایم یک نقطه گذارده می شد. آن نقطه با رنگ مشخص و متمیز با رنگ متن اصلی بود.
باید توجه داشت که «اعراب گذاری» و «نقطه گذاری» قرآن در دو مرحله انجام شده است. مرحله ی اول همین اعراب گذاری بوده که اعراب هم به صورت نقطه بوده و توسط ابوالاسود دئلی (م 69، ه ق) انجام شده است. مرحله ی دوم «نقطه گذاری» بوده که توسط شاگردان ابوالاسود، کسانی مانند «ابو سلیمان یحیی بن یعمر عدوانی» و «نصربن عاصم اللیثی» (م 90، ه ق) (45-121، ه ق) انجام یافته است.
ماجراى اِعراب گذارى قرآن توسط ابوالاسود، روایتى دلنشین و جالب توجه دارد، بهانه ی این اِعراب گذارى نیز همانا «لحن» (لغزش در اعراب یا نحو) است. کهن ترین روایت از آن ابوالطیب لغوى است. (م 351، ه ق) آن جا که زیاد بن سمیه، به سبب لحن فرزندان خود از ابوالاسود یارى خواست، وى به «اعراب گذاری» قرآن همت گماشت. روایت ابوالفرج اصفهانى که از قول مداینى نقل شده، کوتاه تر و صریح تر است: زیاد به او دستور داد تا مصاحف را اِعراب گذارى کند. او چنین کرد و سپس چیزهای در باب صرف و نحو نگاشت.
ابن عساکر الدّمشقی (499 – 571، ه ق) ماجرا را به معاویة بن ابی سفیان باز مى گرداند. گویا او زیاد را به سبب لحن عبیدالله (فرزند زیاد) سرزنش کرد. زیاد نیز، ابوالاسود را به اعراب گذاری قرآن واداشت.
به روایت ابن عساکر، هنگامی که «زیاد بن سمیه» والى بصره بود (50 – 53، ه ق) معاویه خلیفه ی اموى، نامه ى به زیاد نوشت و عبیدالله فرزند زیاد را خواست که نزد او به شام برود. چون عبیدالله نزد او رسید، معاویه دید که بسیار بد حرف مى زند و در سخن او «لحن» دیده مى شود. معاویه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامه ى، زیاد را از کوتاهى در تربیت فرزند سرزنش کرد. زیاد به فکر آموزش فرزند افتاد. ابوالاسود را خواست و تباهى و فسادى را که در زبان عرب راه یافته بود، با وى در میان نهاد و از او خواست که کتاب خدا را اِعراب گذاری کند. ابوالاسود از این کار سرپیچید. زیاد نیز دست از مقصود برنداشته و <با صحنه سازی> مردى را دستور داد که در سر راه او بنشیند و چون ابوالاسود نزدیک مى شود صداى خود را به قرائت قرآن بلند کند و آیه ی «أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَرَسُولُهُ، 9: 3» را به کسر لام رسوله بخواند. ابوالاسود این امر را بزرگ شمرده و گفت: خداوند عزیزتر است از این که از رسول خود بیزارى جوید.
ابوالاسود که این غلط فاحش را شنیده بود، گفت: «تصور نمیكردم كه كار مردم به این جا رسیده باشد» پس همان هنگام نزد زیاد رفت و به او گفت: من امر تو را اجابت کرده آن چه خواستى پذیرفتم. رأیم بر آن قرار گرفت که به «اِعراب گذاری» قرآن شروع کنم. پس کاتبى نزد من فرست تا از عهدهی نوشتن آن چه من میگویم، به خوبی برآید.(7) نویسندهی از قبیلهی عبدالقیس در اختیار او گذاشتند. ولی وی او را نپسندید. نویسندهی دیگری را انتخاب كردند كه زبردست بود و مورد قبول ابوالاسود واقع شد.
ابوالاسود به نویسندهی مذكور گفت: «هر حرفی را كه من با گشودن دهان اداء كردم (مفتوح خواندم) نقطهی بر بالای آن حرف بگذار و اگر دهان خود را جمع كردم (حرف را به ضمّه خواندم) نقطهی در جلوی آن حرف قرار بده و اگر حرفی را كسره خواندم، نقطه ی در زیر آن حرف بنویس.» ابن عیاض اضافه می كند كه ابوالاسود به نویسنده گفت: «اگر حرفی را با غُنّه ادا كردم آن را با دو نقطه مشخص كن و او همین كار را انجام داد.»(8)
از این پس، مردم این نقطهها را به عنوان علایمی برای نشان دادن حركات حروف و كلمات به كار بردند؛ ولی بیش تر این نقطهها را با رنگی غیر از رنگی كه خط مصحف با آن نوشته شده بود، مینوشتند و غالباً این رنگ قرمز بود.
در مرحله ی دوم بود که قرآن توسط «ابو سلیمان یحیی بن یعمر عدوانی، شاگرد ابوالاسود دوئلی» نقطه گذاری شد (45-121، ه ق)(9)
نفر سومی که به نام نخستین نقطه گذار قرآن از او نام برده اند «نصربن عاصم اللیثی» (م 90، ه ق) است. او شاگرد وفادار دو استاد خود «ابوالاسود دوئلی» و «یحیی بن یعمر» بود.
صحیفه ی «الاتحاد» در این مورد می نویسد:
زبان عربی یکی از زبانهای سامئ باستانی است، بهترین و رایجترین زبان قرآن کریم است که کتیبهها و دستنوشتههای مهم به آن نوشته میشد، حروف بدون نقطه و رسم نوشته میشد، مرد عرب میخواندند. گفتار بر اساس مقدمات زبانی او و درک او از زمینه ی گفتار، تمایز بین حروف مشابه و ایجاد حرکات (مانند فتحه، ضمه، کسره و سکون) هر یک در جای خود انجام می یافت.
«ابن حجر عسقلانی» بیان می کند که وقتی این آهنگ در عراق پخش شد «حجاج بن یوسف ثقفی» نویسنده گان فراخواند و از آن ها خواست که برای این حروف مشابه علامت بگذارند و از این روز با قرار دادن نقطه در بالای حروف همه چیز روشن شد. و خلط و ابهام برطرف گردید و این مصداق آن معنا شد.
علمای عرب متفق القول بودند که نصر بن عاصم اللیثی بیش ترین و برجسته ترین نقش را در نقطه گذاشتن حروف داشت و برای تمایز بین حروف متشابه انجام می شد. قبیله ی بنی کنان فقیهی فصیح و آگاه به حروف بود.
«جاحظ» در کتاب الامصار ذکر کرده است که «نصر بن عاصم» اولین کسی است که قرآن را با اظهار حرکات، به رشته ی تحریر درآورد، از این رو او را «نصرالحروف می نامند»(10)
به هرحال، پس از آن كه «نصر بن عاصم» نقطه را برای تشخیص حروف نقطه دار از حروف بینقطه در مصحف به كار برد، نقطههای سیاه به نقطههای رنگی تبدیل شد تا نقطههایی كه علامت حركت بوده با نقطههایی كه علامت اعجام است، اشتباه نشود و این دو نوع نقطه از یكدیگر تمیز داده شوند.
«جرجی زیدان» ادعا می کند مصحف نقطه داری را به همین كیفیت در دارالكتب مصر دیده است. او میگوید: «این مصحف نخست در مسجد عمروبن عاص، در مجاورت قاهره بوده و از كهنترین مصحفهای جهان است. ورقهای آن بزرگ و خط آن با مركب سیاه نوشته شده و نقطههای آن به رنگ قرمز است و همان طور كه ابوالاسود توصیف كرده، نقطههای بالای حروف علامت فتحه و نقطههای زیرین علامت كسره و نقطههای جلو حروف نشانهی ضمه است.»(11)
در اندلس، مصحفها را با چهار رنگ مینوشتند. رنگ سیاه برای حروف، رنگ قرمز برای نقطههای كه علامت حركت بوده، رنگ زرد برای همزهها و رنگ سبز برای الفهای وصل به كار میرفته است.(۱2)
آخرین تغییرات تكمیلی و کاربردی ترین مرحله ی که تا امروز نیز جریان دارد، توسط «خلیل بن احمد فراهیدی» (متوفی 131 ه ق) ارائه گردیده که در خوانایی حروف، از «همزه» و «تشدید» استفاده شد که با توجه به ساختار بصری، نقطه ها آهنگی خاص به حروف و کلمات می بخشید.
جلال الدین سیوطی گفته است: «در اول، نشانهی حركات حروف به صورت نقطه بوده است. نقطهی اول حروف علامت فتحه و نقطهی آخر حروف علامت ضمه و نقطهی زیرین حروف علامت كسره به شمار میآمده است. علایمی كه هم اكنون برای بیان حركات حروف متداول است و مأخوذ از حروف میباشد، از ابتكارات خلیل بن احمد است. در این روش علامت فتحه عبارت است از شكل مستطیلی كه در بالای حروف گذارده میشود و علامت كسره به همین شكل و در ذیل حروف به كار میرود. علامت ضمه «واو» كوچكی است در بالای حرف و تنوین بر حسب مفتوح بودن و یا مكسور بودن و یا مضموم بودن، به وسیلهی دو علامت از نوع خود مشخص میشود.» سیوطی اضافه میكند: «اولین كسی كه همزه و تشدید را وضع كرد، خلیل بن احمد بود.»(13)
از این گفته ها و نقل های نظیر آن چنین برمى آید که اِعراب گذارى و حرکات، ابتدا با نقطه گذارى آغاز گردیده است. حتى کسانى که این اقدام را به «یحیى بن یعمر» نسبت داده اند، آن ها نیز کیفیت اِعراب را با «تنقیط» و یا تعبیر «نقط المصاحف» نام برده اند.
ابوعمرو الدّانى (371 ـ 444) نیز مى گوید: «تنقیط » در قرآن به دو صورت انجام پذیرفته است:
1 ـ «نقط الاعجام» که نقطه گذارى براى حروف متشابه بوده است.
2 ـ «نقط الاعراب» یا «نقط الحرکات» که عبارت از نقطه گذارى بر حروف به منظور تشخیص حرکات مختلف بوده است، مثل نقطه ی فتحه در بالاى حرف، و نقطه ی کسره در زیر حرف، و نقطه ی ضمه جلوى حرف.(14)
در طول زمان، عنایت و توجه مسلمانان به قرآن بیش تر می شد و مسلمانان تغییراتی در خط و رسم آن ایجاد می كردند؛ در پایان قرن سوم بود كه رسم الخط قرآن به حد اعلای زیبایی خود رسید، مردم در نوشتن قرآن با خطوط زیبا و به كار بردن علایم و نشانهها بر یكدیگر پیشی میگرفتند. تا آن جا كه سرِ حرف «خ» را به عنوان علامتِ سكونِ حرف به كار بردند. این عمل اشاره به آن داشت كه حرف ساكن، اخف از حرف متحرّك است. و برخی سرِ حرف «م» را برای علامت ساكن انتخاب كردند. برای حروف مشدّد، علامت سه دندانه (تشدید) و برای الفهای وصل، سر حرف «ص» معین شد. همچنین صنعت خط و حاشیه نگاری رو به پیشرفت گذاشت و با ظرافت خاصی در مصحفها به كار برده شد.
تقسیمات قرآن
گفته شده كه تقسیم قرآن به جزء، حزب، کوع، منزل ... و تعیین علامت و نشانهها برای آن ها، به امر «مأمون عباسی» انجام گرفته است. برخی گفتهاند كه «حجاج بن یوسف ثقفی» به این كار دست زد. احمد بن الحسین گفته است: «حجاج، قرّاء بصره را گرد آورده و گروهی از میان آنان انتخاب كرد و از آنان خواست كه حروف قرآن را شمارش كنند. آنان در طیّ چهار ماه این كار را به پایان رسانیدند و نشان دادند كه قرآن دارای ۷۷۴۳۹ كلمه و ۳۲۳۰۱۵ و به قولی ۳۴۰۷۴۰ حرف است. نیمهی قران با كلمهی «ولیتلطّف» در سورهی كهف مشخص شده است. تعداد آیات قرآن ۶۲۳۶ آیه میباشد.
معروف است كه تقسیم قرآن به ۱۲۰ حزب و سی جزء، برای تسهیل قرائت آن در مكتب خانهها و غیره بوده است.(۱5)
ولی ابوالحسن علی بن محمد سخاوی (م ۶۴۳) در كتاب «جمال القراء» تقسیم بندی قرآن را به ۳۰ جزء و هر جزئی را به ۱۲ قسمت، كه مجموعاً ۳۶۰ قسمت باشد، به دانشمند نامی ابوعثمان عمرو بن عبید (م ۱۴۴) كه از شیوخ معتزله و مردی زاهد پیشه بود، نسبت میدهد و میگوید كه او با درخواست منصور دوانیقی (خلیفهی عباسی، م ۱۵۸) این كار را انجام داده است.
منصور دوانیقی از وی خواست تا قرآن را برحسب ایام سال تقسیم بندی كند و برای تنظیم حفظ و قرائت روزانهی قرآن آماده گردد. او به درخواست منصور پاسخ مثبت داد و با نظمی استوار این تقسیم بندی را انجام داد و در پایان هرجزء با خطّ زریّن نشانه گذاری كرد.
منصور آن را به فرزند خود مهدی تعلیم داد و سپس دیگران پیروی كرده، و كم كم این تقسیم بندی میان مسلمانان رواج یافت.(۱6)
احمد بن حنبل در مسند خود از اوس بن حذیفه روایت میكند كه «من در میان گروهی از بنی مالك بودم كه اسلام آورده و به حضور پیامبر رسیدند. ما را در خیمهی جای داده و پیامبر (ص) همه روزه در بازگشت از مسجد و پیش از رفتن به خانهی خود نزد ما میآمد. او شبها پس از نماز عشاء نزد ما میماند و از رفتاری كه قوم وی در مكه و پس از مهاجرت به مدینه با او داشتند، سخن می گفت. پیامبر شبی دیرتر از وقت همیشه گی نزد ما آمد. علت تأخیر را از حضرتش پرسیدیم، فرمود: حزبی (قسمتی مشخص) از قرآن [كه مرسوم هر شب من بود تلاوت كنم] باقی مانده بود، خواستم آن را انجام داده به پایان برسانم، آن گاه از مسجد بیرون آیم. ما صبحگاه از اصحاب پیامبر پرسیدیم: قرآن را چگونه حزب بندی می كنید؟ گفتند: آن را به شش سوره، پنج سوره، هفت سوره، نه سوره، یازده سوره، سیزده سوره، تقسیم بندی میكنیم و حزب بندی سورههای مفصّلات (سورههای كوچك كه آیههای كوتاه دارند) از سورهی «ق» است تا پایان قرآن.»
بلندترین سورهی قرآن، بقره و كوتاهترین آن سوره ی كوثر است. طولانیترین آیهی قرآن، آیهی «دین» یعنی آیهی ۲۸۲ از سوره ی بقره است كه دارای ۱۲۸ كلمه و ۵۴۰ حرف است و كوتاهترین آیهی «والضُّحی، ۹۳: 1» و پس از آن «والفجرِ، ۸۹: 1» است. بزرگترین كلمه در قرآن «فَاَسْقَیْناكُموه، ۱۵: ۲۲» میباشد كه دارای ۱۱ حرف است.
رکوعات قرآن: با توجه به نماز مستحبی «تراویح» که در شب های ماه رمضان اقامه می شود و جمع رکعات آن هزار می باشد و در هر رکعت بخشی از قرآن تلاوت می گردد، لذا قرآن را به هزار قسمت تقسیم نموده اند و هر قسمت را یک «رکوع» می نامند؛ به عنوان مثال سوره حمد یک رکوع و سوره بقره 40 رکوع است و سوره های آخر قرآن معمولا هرکدام یک رکوع محسوب می شوند.