تفسیر «ب» بسم الله

تفسیر «ب» بسم الله

از مجموعه تفسیر «نورالهدی»

لینک دریافت pdf

https://www.uplooder.net/files/6cb61f659f6807511660daeefb728280/تفسیر-ب-بسم-الله.pdf.html

=========================================================================

سخن نویسنده

با عنایت به‏ جایگاه ‏«بسمله» و مفاهیم و مخاطب سورۀ مبارکه ‏ی «حمد» می ‏‏توان اذعان داشت که قرآن کریم کتابی است از پائین به ‏بالا؛ که از ماهیت و ضرورت راز و نیاز انسان با خدا و استعانت از او در مسیر پرپیچ و خم و دشوار زندگی گزارش می‏کند.

مطالعات تاریخ و جامعه‏ شناسی ادیان ثابت نموده است که از روزی بشر خود را شناخت و «انسان» شد، برای کشف رمز و رازهای هستی کمر بست، به‏ شکوه و عظمت هستی پی برد، برای هستی خالق و گرداننده ‏ی قایل شد و در برابر آن تعظیم و ستایش کرد. از دیگرسو تاریخ تکامل بشر نشان می‏ ‏‏دهد که مقوله ‏ی دین نیز به ‏موازات رشد تاریخئ بشر تکامل کرده است؛ عموم ادیان اولیه برپایه ‏ی اعتقادات ربّ ‏‏النّوع و چندخدائی استوار بوده است؛ به ‏تدریج از چندخدائی به ‏تک‏خدائی عدول کرد.

«خدای واحد» در ادیان همه ‏ی ملت ‏‏ها تاریخ مشخصی دارد، چنان ‏که خدای یگانه‏ ی هرملت‏‏، محصول تکامل تاریخئ آن ملت‏‏ است و جزء از تاریخ آن ملت به ‏حساب می‏ آید. تقریباً همه ‏ی ملت ‏‏های کهن از چندخدایی آغاز کرده‏ اند و در سیر تکاملی خود به‏ تک‏خدایی رسیده‏ اند.

سورۀ مبارکه ‏ی حمد به‏ دوره ‏ی متأخر تک‏‏خدائی تعلق دارد، دوره ‏ی که بشر به‏ کمال رسیده و جهان را یک‏پارچه و قانون‏مند شناخته است و بر آن است تا موجودیت خویشتن را نیز در چارچوب قوانین و نظامات هستی تعریف کند.

شواهد و اخبارى به ‏دست آمده به ‏طور قطع ثابت مى ‏کند که خدا هست؛ چون ما هستیم، پس او هم هست. نفس همین تفحصات ذهنئ ما دلیل قطعى بر وجود خدا است. هیچ ذهن خردمند دنبال "هیچى" نمى ‏گردد، چون نیستى نیاز به ‏تفحص ندارد، آن هستى است که میل و شوق به‏ جولان ذهن ایجاد مى ‏کند.

وجود خدا غایت تکاپوهاى ذهن بشر است. «معرفت» یعنى همین؛ چنین معرفت به‏ ما مى ‏گوید خدا وجود دارد، امّا خود را به ‏ما معرفى نکرده است، ما او را کشف کرده ‏ایم. او نیاز به ‏معرفی خود ندارد؛ هیچ چیزى از ما نخواسته، چون غنئ بالذات است. لٰکن ما نیاز به ‏کشف و حتی فرض وجود او داریم؛ اگر خدایی هم وجود نمى‏ داشت باید ‏آن ‏را مى‏ ساختیم. اگر جهان را او هم نیافریده باشد، هستی بدون او ناقص است.

کسانی که به ‏انکار او کمر مى ‏بندند بیش ‏تر به ‏اثباتش کمک مى‏ کنند. آن ‏ها ابتدا در ذهن خود یک تصور واضح و متمایزی از خدا (هم‏چون جوهر نامتناهئ مطلق که هیچ کمالی را نمى ‏توان از آن سلب کرد.) پدید می ‏آورند، سپس یک «نیست» به ‏دنبالش می ‏آورند!

این بزرگ‏ ترین پارادوکس ذهنی برای کسانی است که خود را خداناباور می ‏خوانند!

در فلسفه ثابت است که تصور وجود، مساوی با عین وجود است، هرچیزی که تصورش ممکن باشد، وجودش (وقوعش) نیز ممکن است. برهمین مبنا متألهان برای وجود (خدا) چهار مرتبه ‏ى وجودی قائل‏ اند: عینی، ذهنی، لفظی، کتبی؛ به ‏هریک از این مراتب که اشاره کنیم دقیقاً به ‏وجود خدا نشانه رفته‏ ایم...

"خدای واحد" عمر خیلی دراز ندارد، چیزی حدود چهار هزار سال. کشف "خدای واحد" محصول تکامل تاریخئ بنی‏نوع بشر است؛ بناءاْ عمر بشر خیلی بیش‏ تر از عمر "خدای واحد" است. طبق شواهد و اسناد تاریخی و مندرجات «عهد عتیق» یهود نخستین کاشف خدای واحد است: «ای اسرائیل! بشنو یهوه خدای ما، یهوه ‏ى واحد است.» (عهد عتیق، تثنیه ٤:٦) در یهود پیشاتورات اندیشه ‏ى چندخدایی و بت ‏پرستی حاکم بود و بت بزرگ «مولُک» در دره‏ ی «هنم» در نزدیکى «بیت‏ المقدس» مستقر بود که در برابر آن آدمیان را قربانى مى ‏کردند. قانون تورات آن را منع کرد. در کتاب «لاویان» عهد عتیق باب بیستم، آیه‏ ى اول آمده است: «هرکس، چه اسرائیلى باشد چه غریبى که در میان شما ساکن است، اگر بچه ‏ى خود را براى بت مولک قربانى کند، قوم اسرایل باید او را سنگسار کنند.»

هم‏چنین مرقس در انجیل خود مى ‏نویسد: «یکی از علمای دین یهود از عیسی پرسید: کدام حکم شریعت، مهم‏ ترین همه است؟

عیسی به‏ او فرمود، مهم‏ ترین حکم این است: <ای اسرائیل! بشنو خداوند خدای ما خداوند یکتا است> (انجیل مرقس، ١٢: ٢٨ ـ ٢٩)

هرچند امروزه در صفحات مى ‏خوانیم که «مردوک = مردوخ» خدای سومریان بوده که بر دیگر خدایان غلبه ‏یافته و خود به‏ صورت خدای واحد درآمد؛ نیز عقیده داریم که پیش از این‌ها «ابراهیم» و «نوح» و «شیث» ... و «آدم» کاشف خدای واحد بوده‏ اند؛ ولی از آن ‏جا که هیچ متن مستقلی از آن دوران ‏ها در مورد این مدعیات در دست نداریم و این‌ها افواهیاتی است که بازهم اولین راوئ همه‏ ى این‌ها «تورات» است و قبل از آن هیچ سند و مدرک مکتوب وجود ندارد؛ پس اصل هم‏چنان تورات و تلمود است که معرف اولیه ‏ى بسیاری از این چهره‌ها مى ‏باشند. یعنی همین چهره‌ها را هم تورات و تلمود به ‏ما معرفی کرده‌اند.

در تاریخ هیچ متنی به‏ اندازه ‏ى تورات بر افکار و معتقدات بشر سایه نیانداخته است، حقیر هیچ متنی قدیمى‏ تر از تورات در تاریخ بشر سراغ ندارد که معرف خدای واحد نیز باشد. در همه ‏ی تمدن ‏های پیشاتورات، مانند بین ‏النهرین و مصر باستان و فرهنگ و معتقدات یونیایی و پارس و هند ... سخن از خدایان متعدد و ربّ ‏النّوع‏ ها است.

در یونان حدود پانصد سال پیش از میلاد بود که «گزنفون» براى اولین بار وجود خداى واحد را پیش‌نهاد کرد و گفت خدا یکى بیش نیست، نه جسماً و نه معناً شباهتى با آدمیان و دیگر موجودات فانى ندارد.

در این موقع مندرجات تورات تکمیل شده بود. در مورد این‏که «گزنفون» و دیگر حکمای یونانی چیزی از محتویات تورات شنیده بود، یانه؛ اخباری در دست نیست، ولی به‏ هرحال گزنفون نخستین منادئ خدای واحد در یونان باستان است.

در هند باستان خدایان بسیاری چون «کرشنا»، «کالی»، «رام»، «وارونا»، «خورشید»، «میترا»، «شیوا»، «وشنو»... وجود داشتند.

در مصر باستان نیز سخن از «خدایان» است؛ و خدای «آمون» بزرگ‏ ترین خدای مصریان بود. قدرتمندترین خدایان مصر باستان عبارت بودند از خدای خورشید یا رع، و الهه ‏ی مادر یا ایزیس.

مصریان تمامی امور روزمره ‏ی خویش را متکی به‏ قدرت این خدایان می ‏دانستند. هکذا در پارس باستان نیز سخن از چندگانه ‏ی «مهر»، «میترا»، «اهورا مزدا» (خدایان مذکر) و «آناهیتا» (خدای موأنث) و ده‏ ها ربّ‏ النّوع دیگر است که جمعاً زیر مجموعه ‏ی آئین(های) زردشتی را تشکیل داده ‏اند.

انسان با کشف یا فرض، یا حتی ساختن خدای واحد، کاری بسیار بزرگی انجام داده است، مهم‏ تر این ‏که خود را از تنهایی بیرون آورده است. خدا باید باشد، و باید یگانه هم باشد تا ما بتوانیم با خیال راحت‏تر زندگى کنیم. دنیاى عارى از فرض وجود خدا جداً وحشتناک و نا امن مى‏ شود، ضرورت وجود خدا در زندگى یومیه ‏ى آدم ‏‏ها به ‏اندازه ‏ى مبرم و غیرقابل انکار است که اگر خدای هم وجود نمى ‏داشت، بشر ناگزیر از خلق او بود. مهم این نیست که ما به ‏دنبال رد پاى خدا بگردیم تا معماى خلقت را حل کنیم، مهم آن است که وجود او به ‏‏عنوان یک تکیه ‏گاه روانى وعاطفى ضرورت اساسی دارد. در غیر این صورت نمى‏ دانیم به ‏هنگام شدت و فرحت، چه ‏کسى را صدا بزنیم. وجود او به‏ اعمال و نیات باطنى ما معنى مى‏ بخشد.

پس خدا، خدای لحظات حساس است. خدا خدای محتاجان و سرمستان است.

فرض وجود خدا حتى در بین ارباب عقول و حکمت گسترده بوده و بخشى از دغدغه ‏هاى ذهنئ آنان را تشکیل مى‏دهد.

مهاتما گاندى مى ‏گوید:

«خدا نیروى مرموز و بیان‏‏ناپذیر است که درهمه‏ چیز سارى و نافذ مى ‏باشد. من ‏آن‏را هرچند نمى‏ بینم، امّا احساس مى‏ کنم. این نیروى ناپیدا درعین ‏حال که خود را محسوس مى ‏سازد؛ اثبات ‏ناپذیر است. زیرا با تمام آن‏چه از راه حواس درک مى ‏کنم متفاوت است و شباهت ندارد. این نیرو که خدا است، از حدود ادراک و احساس بیرون است؛ امّا مى ‏توان با استدلال تا حدودى به ‏وجودش پى‏برد.»

سیدمحمد رضا علوی

اول محرم الحرام 1333

استکهلم

بخش اول: موقعیت و اهمیت «بسمله» در اعتقادات دینی

بخش اول

موقعیت و اهمیت «بسمله» در اعتقادات دینی

  قرآن کریم با «بسمله» آغاز می یابد، از آن بابت که در تفکر دینی و بینش ادیان، خدا خالق و محور و روح هستی است؛ همه چیز از او آغاز می شود، به او خاتمه می یابد. بر همین اساس است که انسان خداباور نیز امور مهمه ی خود را به نام خدا آغاز می کند، غالب مفسران بر این باور هستند که:

«البسملة، أو «بسم الله الرحمن الرحیم» هی مفتاح القرآن، وأول ما جرى به القلم فی اللّوح المحفوظ، وأول ما أمر الله به جبرئیل أن یقرِئَه النبی محمد:  «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» فكان أول أمر ینزل علیه. معنى بسم الله؛ أی: أبدأ قراءتی باسم الله، أو باسم الله أبدأ قراءتی والبدأ بها للتبرك. اتفق العلماء على أن بسم الله الرحمن الرحیم آیة من سورة النمل فی قول الله:  إِنَّهُ مِنْ سُلَیمَانَ وَإِنَّهُ بسم الله الرحمن الرحیم واتفقوا على عدم قراءتها فی أول سورة التوبة.»(1)

=  «بسمله» یا بسم الله الرحمن الرحیم کلید قرآن است، و اولین چیزی که قلم در لوح محفوظ نگاشت، و اولین [کلمه]ی که خدای متعال به جبرئیل امر فرمود تا به حضرت رسول برساند، تا نبی آن را قرأت نماید که همان «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» بود. این اولین امر [آیه] بود که بر جناب محمد نازل گردید. معنی بسمله این است که قرأت خودم را به نام خدا آغاز می نمایم و این به جهت تیمُّن و تبرُّک است. علماء اتفاق دارند بر این که بسم الله الرحمن الرحیم یک آیه از سوره نمل است و اتفاق دارند به این که بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سورۀ توبه قرأت نشود.

 

بسمله 114 بار در قرآن تکرار شده است، که هربار در ابتدای هرسوره آمده است (به استثناء سورۀ برائت) یکبار نیز در اواسط سورۀ نمل (27: 30) وارد شده است. بسمله در سورۀ مبارکۀ حمد یک آیه ی مستقل است و جزء از سورۀ مبارکه ی حمد است، اما در 113 سورۀ دیگر جزء از یک آیه است. پس بسمله جزء از قرآن است.

 این نظر مخالفان و موافقانی در بین فریقین دارد، ملا سعد تفتازانى الهروی، قرّاء مکه و کوفه، فقهاى مکه و کوفه، و شافعى و اصحابش بر این باوراند که «بسم الله الرحمن الرحیم» جزء از قرآن است.(2)  

در مقابل این گروه، قُرّاى مدینه، بصره و شام، و فقهاى این سه ناحیه معتقداند که (بسم الله الرحمن الرحیم) جزء از قرآن نیست؛ نه در سوره ی فاتحه و نه در غیر آن؛ علت درج (بسم اللّه) در قرآن را تیمّن و تبرّک و تفکیک سوره ها از یکدیگر دانسته اند.(3)

اختلاف آراء درباره ی این که «بسم الله» آیه ی مستقل است، یا نیست؛ از روایات مختلف نشأت گرفته است، چنان که بنابر روایتی از ابن عباس، پیامبر اکرم اتمام نزول یک سوره و شروع سورۀ بعدی را به واسطه ی نزول «بسم الله» جدید دریافت می نمود.(4)

 

ذکر بسمله هنگام قرأت قرأن

علمای علم قرائت جمله گی، ذکر «بسم الله الرحمن الرحیم» را در آغاز قرائت هر بخشی از قرآن لازم می دانند، هیچ یک از آنان آغاز قرائت را بدون بسمله جایز نمی شمارد. برخی فقط یک بار ذکر آن را در آغاز قرائتی که شامل بیش از یک سوره باشد، مجاز می دانند و در مورد وصل سوره ها با بسمله اختلاف نظر دارند.

بعضی بر این عقیده اند که نباید با خواندن «بسم الله» دو سوره را از هم جدا کرد، بلکه دو سوره را بدون آن باید به هم پیوست داد. اما ابن کثیر، عاصم، کسائی و قالون معتقداند که جدا کردن سوره ی از سورۀ دیگر با «بسم الله» لازم است مگر سوره ی انفال و برائت که بین آن ها بسم الله نیامده است.(5)  

 

ذکر بسمله در آغاز امور مهمه و راجحه

با توجه به اهمیت و جایگاه «بسم الله الرحمن الرحیم» در بیانات دینی، در کتاب های تفسیری  غالباً مباحث مبسوطی به این عبارت اختصاص یافته و جنبه های گوناگون آن اعم از حدیثی، فقهی و علم القرائه بررسی شده است. حدیث منسوب به نبئ مکرم اسلام است که می فرماید: «كل أمر ذی بالٍ لا یبدأ باسم الله الرحمن الرحیم، فهو أبتر، او قیل: اقطع = هر امر مهمی که به نام خدا آغاز نیابد، نا تمام و بی سر انجام می ماند.»

حدیث مورد مناقشه است، امام أحمد حنبل در "المسند" (14/329) این حدیث را صحیح دانسته است.

در «سنن الدارقطنی» نیز چنین دانسته شده، ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» و سیوطی در «الدر المنثور» و برخی دیگر از اعاظم نیز چنین پنداشته اند.

محی الدین ابن عربی در مورد اهمیت و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم می گوید:

ـ     «فأقول: لما قدمنا أن السماءالالهیه سبب وجود العالم و أنهاالمسلطة علیه والمؤثرة لذالک، کان بسم الله الرحمن الرحیم عندنا خبر ابتداء مضمر، وهو ابتداءالعالم و ظهوره، کأنه یقول ظهورالعالم بسم الله الرحمن الرحیم أی بسم الله الرحمن الرحیم، ظهرالعالم واختص الثلاثة الاسماء لأن الحقایق تعطی ذالک، فالله هوالاسم الجامع للأسماء کلها، والرحمن صفة عامة، فهو رمز الدنیا و الآخرة، بها رحم کل شیء من العالم فی الدنیا، و لما کانت الرحمة فی الآخرة... »

=    «پس می گویم: و گفته شد که اسماء ​​الهی سبب وجود جهان است و آن اسماء حاکم بر این جهان و تأثیرگذار بر آن است، بسم الله الرحمن الرحیم در نظر ما دربرگیرنده ی خبر از آغاز  جهان و ظهور آن است، گویا که گفته شود بسم الله الرحمن الرحیم ظهور عالم است، یعنی با بسم الله الرحمن الرحیم عالم ظاهر شد و سه نام (الهی) به آن تخصیص خورد؛ زیرا حقایق همین را می رساند. پس «الله» اسم جامع برای همه ی اسماء است. و رحمان صفت عام است، او در دنیا و آخرت رحمن است؛ با همان صفت رحمانیت به همه ی اشیاء در دنیا رحم می شود ...(6)

در سنت پیامبر و ائمه، علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله در آغاز امور مهمه؛ در مواردی خاص، مانند آغاز صرف غذا، نوشتن نامه، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر، خروج از منزل ... تأکید شده است.

از منظر فقهی، ذکر بسمله در موقع ذبح حیوانات به عنوان تسمیه واجب به کار می رود زیرا به هنگام ذبح یا صید حیوانات باید نام خدا یاد شود، وگرنه خوردن گوشت آن ها حرام است. این مستدل به آیات 118 و 119 از سورۀ مبارکه ی انعام است که می فرماید: «فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ إِنْ كُنْتُمْ بِآیاتِهِ مُؤْمِنِینَ؛ وَمَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَكُمْ مَا حَرَّمَ عَلَیكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیهِ وَإِنَّ كَثِیرًا لَیضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَیرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِینَ»

 =  «از آن چه نام خدا بر آن گفته شده بخورید (اما از گوشت حیواناتی كه به هنگام سر بریدن نام خدا را بر آن نمی برند مخورید) اگر به آیات او ایمان دارید. از آن چه نام خدا بر آن برده نشده مخورید و این كار گناه است، و شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القاء می‏كنند تا با شما به مجادله برخیزند و اگر از آن ها اطاعت كنید شما هم مشرك خواهید بود.»

نیز در آیه  121 از همین سوره آمده است: «وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ یذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ ۗ»

 =  و مخورید از آن چیزهای که نام الله در آن ذکر نگردیده؛ که آن فسق است.

به همین ترتیب برای صید و شکار ماهئ دریا، مرغان هوا و آهوی صحرا [که هنوز در دسترس نیست] ذکر بسمله در ابتدای پهن کردن تور ماهیگیری، یا نشانه گیری قبل از پرتاب تیر کافی است. حتی اگر موقع خروج از خانه، بسمله را به قصد سلامت و برکت و یافتن صید و شکار به زبان آورد؛ آن هم کافی است. همچنان که در کشتارهای صنعتی و انبوه؛ اگر در آغاز کار، یک بار بسمله را به قصد شروع کار و به نیت همه به زبان آورد، کافی است. 

در مجموع، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه ی  دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنان که پیامبر اکرم هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی برمی گرداندند.

در تداول شاعران فارسی زبان، عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» به صورت یک اسم درآمده و مسندالیه قرار گرفته است. گاه «بسم الله» اسم شخص واقع شده است. همچنین در بسیاری از مثنوی های داستانی به زبان فارسی به عنوان یک مصراع به کار رفته است مانند مصراع نخست بیت آغازین مخزن الاسرار نظامی گنجوی:

     بسم الله الرحمن الرحیم             هست کلید در گنج حکیم.

به علت کثرت استعمال «بسمله» در آغاز کارها، در عرف عوام این عبارت به جای افعالی از قبیل «بفرمایید، بشتابید، شروع کنید، مبارک است؛ و حتی گاه به جهت تعجیز به کار می رود [اگر می توانی، بسم الله!] در علوم غریبه اعم از علم حروف و اعداد طلسمات نیز برای آن خواصی قائل اند.