نقطه گذاری قرآن

نقطه گذاری قرآن

از نقطه گذاری تحت عنوان «إعجام القرآن» یا «عُجمه سازی قرآن» نیز یاد شده است. واژه ی «عُجمه» در لغت عرب به معناى ابهام و گنگ است؛ به همین جهت، عرب از لغت غیرفصیح به «أعجم» تعبیر مى کند. إِعجام یکى از معانى باب إِفعال به معناى «سلب» است؛ به همین جهت، إِعجام به معناى رفع إِبهام از چیزی مبهم است. دلیل این که حروف نقطه دار را حروف «معجمه» مى نامند، همین جهت است که حروف مشابه باهم مانند ب، ت، ث و یا د، ذ و یا ص و ض با نقطه گذارى از حالت ابهام درمى آیند. در مقابل حروف بى نقطه را «حروف مهمله» مى نامند.

براى آن که میان نقطه هاى «اعرابى» و نقطه هاى «اعجامى» اشتباهى رخ ندهد، نقطه هاى اعرابى با رنگ قرمز و نقطه هاى اعجامى به رنگ دیگرى نوشته مى شد.

ابوعبدالله زنجانى مى گوید:

پس از ابوالاسود، یحیى بن یعمر، نصر بن عاصم و خلیل بن احمد، روند اصلاح شیوه ی نگارش قرآن ادامه یافت؛ اما بیشتر مردم از ترس این که مبادا در رسم الخط عثمانى که به دید تقدس و تبرک به آن مى نگریستند، بدعتى راه یابد، در برابر اصلاحات محتاطانه برخورد مى کردند.(2)  

 اصولا مراحل نشانه گذارى قرآن کریم سه مرحله ی متفاوت را پشت سر گذاشته است:

1 ـ  مرحله ی مخالفت با هر گونه تنقیط و تشکیل (اعراب گذارى).

2  ـ  مرحله ی تجویز.

3  ـ مرحله تشویق.(3)  

جالب آن است که بدانیم همه ی افرادى که این مواضع متضاد و مخالف باهم را داشته اند، انگیزه و عامل واحدى آنان را به چنین گرایش های واداشته است. منشآ همه ی این افکار، علاقه ی شدید و اهتمام کامل آنان به صیانت و حفاظت از نص قرآن بوده است. عده ى از فرط احتیاط تا آغاز قرن پنجم نیز اصرار مى ورزیدند، قرآن را از روى مصاحفى تلاوت کنند که فاقد نقطه و نشانه هاى دیگر باشد.

 

ابو احمد عسكری (۲۹۳ ـ ۳۸۲، ه‍ ق) گذارش می‌دهد: مردم چهل و اندی سال تا زمان عبدالملك بن مروان با قرآن عثمانی سروكار داشتند. سپس تغییرات فراوانی در قرأئت قرآن رخ داد، این تغییرات بیش تر در عراق گسترش یافت.(4) حجاج بن یوسف، نگرانی خود را از این امر به كُتّاب و نویسنده گان خود اظهار كرد و از آنان خواست كه برای حروف مشابه هم، علایم و نشانه‌های وضع كنند تا تشخیص آن ها از یكدیگر ممكن باشد.(5)  

 مشکل مصاحف اولیه <حتی مصحف عثمانی> فقدان هرگونه نشانه برای جدا کردن حروف متشابه مانند «ب»، «ت» و «ث» بود، در زمان »قراء سبعه» نیز قرآن دارای نقطه گذاری نبود. همچنین نداشتن علائمی برای تعیین حرکت آخر کلمه؛ که مشکل اول از طریق اِعجام (نقطه گذاری) حل شد و مشکل دوم از طریق اِعراب گذاری قرآن برطرف گردید. بدین ترتیب حروف و کلمات از طریق نقطه گذاری و اِعراب گذاری متمیز گردیدند.(6)   

 

اِعراب گذارى قرآن

عموماً این اقدام را براى اولین بار به «ابوالاسود دوئلى » نسبت داده اند. اِعراب گذاری قرآن نیز در ابتداء به صورت «نقطه» انجام شد؛ یعنی در ابتداء زیر و زبر و پیش و جزم در کار نبود، بلکه به جای هریک از این علایم یک نقطه  گذارده می شد. آن نقطه با رنگ مشخص و متمیز با رنگ متن اصلی بود.

باید توجه داشت که «اعراب گذاری» و «نقطه گذاری» قرآن در دو مرحله انجام شده است. مرحله ی اول همین اعراب گذاری بوده که اعراب هم به صورت نقطه بوده و توسط ابوالاسود دئلی (م 69، ه‍ ق) انجام شده است. مرحله ی دوم «نقطه گذاری» بوده که توسط شاگردان ابوالاسود، کسانی مانند «ابو سلیمان یحیی بن یعمر عدوانی» و «نصربن عاصم اللیثی» (م 90، ه‍ ق)   (45-121، ه‍ ق) انجام یافته است.

ماجراى اِعراب گذارى قرآن توسط ابوالاسود، روایتى دلنشین و جالب توجه دارد، بهانه ی این اِعراب گذارى نیز همانا «لحن» (لغزش در اعراب یا نحو) است. کهن ترین روایت از آن ابوالطیب لغوى است. (م 351، ه‍ ق) آن جا که زیاد بن سمیه، به سبب لحن فرزندان خود از ابوالاسود یارى خواست، وى به «اعراب گذاری» قرآن همت گماشت. روایت ابوالفرج اصفهانى که از قول مداینى نقل شده، کوتاه تر و صریح تر است: زیاد به او دستور داد تا مصاحف را اِعراب گذارى کند. او چنین کرد و سپس چیزهای در باب صرف و نحو نگاشت.

ابن عساکر الدّمشقی (499 – 571، ه‍ ق) ماجرا را به معاویة بن ابی سفیان باز مى گرداند. گویا او زیاد را به سبب لحن عبیدالله (فرزند زیاد) سرزنش کرد. زیاد نیز، ابوالاسود را به اعراب گذاری قرآن واداشت.

به روایت ابن عساکر، هنگامی که «زیاد بن سمیه» والى بصره بود (50 – 53، ه‍ ق) معاویه خلیفه ی اموى، نامه ى به زیاد نوشت و عبیدالله فرزند زیاد را خواست که نزد او به شام برود. چون عبیدالله نزد او رسید، معاویه دید که بسیار بد حرف مى زند و در سخن او «لحن» دیده مى شود. معاویه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامه ى، زیاد را از کوتاهى در تربیت فرزند سرزنش کرد. زیاد به فکر آموزش فرزند افتاد. ابوالاسود را خواست و تباهى و فسادى را که در زبان عرب راه یافته بود، با وى در میان نهاد و از او خواست که کتاب خدا را اِعراب گذاری کند. ابوالاسود از این کار سرپیچید. زیاد نیز دست از مقصود برنداشته و <با صحنه سازی> مردى را دستور داد که در سر راه او بنشیند و چون ابوالاسود نزدیک مى شود صداى خود را به قرائت قرآن بلند کند و آیه ی «أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِكِینَ وَرَسُولُهُ، 9: 3» را به کسر لام رسوله بخواند. ابوالاسود این امر را بزرگ شمرده و گفت: خداوند عزیزتر است از این که از رسول خود بیزارى جوید.

ابوالاسود که این غلط فاحش را شنیده بود، گفت: ‌«تصور نمی‌كردم كه كار مردم به این جا رسیده باشد» پس همان هنگام نزد زیاد رفت و به او گفت: من امر تو را اجابت کرده آن چه خواستى پذیرفتم. رأیم بر آن قرار گرفت که به «اِعراب گذاری» قرآن شروع کنم. پس کاتبى نزد من فرست تا از عهده‌ی نوشتن آن چه من می‌گویم، به خوبی برآید.(7) نویسنده‌ی از قبیله‌ی عبدالقیس در اختیار او گذاشتند. ولی وی او را نپسندید. نویسنده‌ی دیگری را انتخاب كردند كه زبردست بود و مورد قبول ابوالاسود واقع شد.


ابوالاسود به نویسنده‌ی مذكور گفت: «هر حرفی را كه من با گشودن دهان اداء كردم (مفتوح خواندم) نقطه‌ی بر بالای آن حرف بگذار و اگر دهان خود را جمع كردم (حرف را به ضمّه خواندم) نقطه‌ی در جلوی آن حرف قرار بده و اگر حرفی را كسره خواندم، نقطه ی در زیر آن حرف بنویس.» ابن عیاض اضافه می كند كه ابوالاسود به نویسنده گفت: «اگر حرفی را با غُنّه ادا كردم آن را با دو نقطه مشخص كن و او همین كار را انجام داد.»(8)  

از این پس، مردم این نقطه‌ها را به عنوان علایمی برای نشان دادن حركات حروف و كلمات به كار بردند؛ ولی بیش تر این نقطه‌ها را با رنگی غیر از رنگی كه خط مصحف با آن نوشته شده بود، می‌نوشتند و غالباً این رنگ قرمز بود.

 

در مرحله ی دوم بود که قرآن توسط «ابو سلیمان یحیی بن یعمر عدوانی، شاگرد ابوالاسود دوئلی» نقطه گذاری شد (45-121، ه‍ ق)(9)  

 نفر سومی که به نام نخستین نقطه گذار قرآن از او نام برده اند «نصربن عاصم اللیثی» (م 90، ه‍ ق) است. او شاگرد وفادار دو استاد خود «ابوالاسود دوئلی» و «یحیی بن یعمر» بود.

صحیفه ی «الاتحاد» در این مورد می نویسد:

زبان عربی یکی از زبان‌های سامئ باستانی است، بهترین و رایج‌ترین زبان قرآن کریم است که کتیبه‌ها و دست‌نوشته‌های مهم به آن نوشته می‌شد، حروف بدون نقطه و رسم نوشته می‌شد، مرد عرب می‌خواندند. گفتار بر اساس مقدمات زبانی او و درک او از زمینه ی گفتار، تمایز بین حروف مشابه و ایجاد حرکات (مانند فتحه، ضمه، کسره و سکون) هر یک در جای خود انجام می یافت.

«ابن حجر عسقلانی» بیان می کند که وقتی این آهنگ در عراق پخش شد «حجاج بن یوسف ثقفی» نویسنده گان فراخواند و از آن ها خواست که برای این حروف مشابه علامت بگذارند و از این روز با قرار دادن نقطه در بالای حروف همه چیز روشن شد. و خلط و ابهام برطرف گردید و این مصداق آن معنا شد.

علمای عرب متفق القول بودند که نصر بن عاصم اللیثی بیش ترین و برجسته ترین نقش را در نقطه گذاشتن حروف داشت و برای تمایز بین حروف متشابه انجام می شد. قبیله ی بنی کنان فقیهی فصیح و آگاه به حروف بود.

«جاحظ» در کتاب الامصار ذکر کرده است که «نصر بن عاصم» اولین کسی است که قرآن را با اظهار حرکات، به رشته ی تحریر درآورد، از این رو او را «نصرالحروف می نامند»(10)    

به هرحال، پس از آن كه «نصر بن عاصم» نقطه را برای تشخیص حروف نقطه دار از حروف بی‌نقطه در مصحف به كار برد، نقطه‌های سیاه به نقطه‌های رنگی تبدیل شد تا نقطه‌هایی كه علامت حركت بوده با نقطه‌هایی كه علامت اعجام است، اشتباه نشود و این دو نوع نقطه از یكدیگر تمیز داده شوند.

«جرجی زیدان» ادعا می کند مصحف نقطه داری را به همین كیفیت در دارالكتب مصر دیده است. او می‌گوید: «این مصحف نخست در مسجد عمروبن عاص، در مجاورت قاهره بوده و از كهن‌ترین مصحف‌های جهان است. ورق‌های آن بزرگ و خط آن با مركب سیاه نوشته شده و نقطه‌های آن به رنگ قرمز است و همان طور كه ابوالاسود توصیف كرده، نقطه‌های بالای حروف علامت فتحه و نقطه‌های زیرین علامت كسره و نقطه‌های جلو حروف نشانه‌ی ضمه است.»(11)   

 

در اندلس، مصحف‌ها را با چهار رنگ می‌نوشتند. رنگ سیاه برای حروف، رنگ قرمز برای نقطه‌های كه علامت حركت بوده، رنگ زرد برای همزه‌ها و رنگ سبز برای الف‌های وصل به كار می‌رفته است.(۱2)

آخرین تغییرات تكمیلی و کاربردی ترین مرحله ی که تا امروز نیز جریان دارد، توسط «خلیل بن احمد فراهیدی» (متوفی 131 ه‍ ق) ارائه گردیده که در خوانایی حروف، از «همزه» و «تشدید» استفاده شد که با توجه به ساختار بصری، نقطه ها آهنگی خاص به حروف و کلمات می بخشید.

 

 جلال الدین سیوطی گفته است: «در اول، نشانه‌ی حركات حروف به صورت نقطه بوده است. نقطه‌ی اول حروف علامت فتحه و نقطه‌ی آخر حروف علامت ضمه و نقطه‌ی زیرین حروف علامت كسره به شمار می‌آمده است. علایمی كه هم اكنون برای بیان حركات حروف متداول است و مأخوذ از حروف می‌باشد، از ابتكارات خلیل بن احمد است. در این روش علامت فتحه عبارت است از شكل مستطیلی كه در بالای حروف گذارده می‌شود و علامت كسره به همین شكل و در ذیل حروف به كار می‌رود. علامت ضمه «واو» كوچكی است در بالای حرف و تنوین بر حسب مفتوح بودن و یا مكسور بودن و یا مضموم بودن، به وسیله‌ی دو علامت از نوع خود مشخص می‌شود.» سیوطی اضافه می‌كند: «اولین كسی كه همزه و تشدید را وضع كرد، خلیل بن احمد بود.»(13)  

از این گفته ها و نقل های نظیر آن چنین برمى آید که اِعراب گذارى و حرکات، ابتدا با نقطه گذارى آغاز گردیده است. حتى کسانى که این اقدام را به «یحیى بن یعمر» نسبت داده اند، آن ها نیز کیفیت اِعراب را با «تنقیط» و یا تعبیر «نقط المصاحف» نام برده اند.

ابوعمرو الدّانى (371 ـ 444) نیز مى گوید: «تنقیط » در قرآن به دو صورت انجام پذیرفته است:

1  ـ  «نقط الاعجام» که نقطه گذارى براى حروف متشابه بوده است.

2  ـ «نقط الاعراب» یا «نقط الحرکات» که عبارت از نقطه گذارى بر حروف به منظور تشخیص حرکات مختلف بوده است، مثل نقطه ی فتحه در بالاى حرف، و نقطه ی کسره در زیر حرف، و نقطه ی ضمه جلوى حرف.(14)   

 

در طول زمان، عنایت و توجه مسلمانان به قرآن بیش تر می شد و مسلمانان تغییراتی در خط و رسم آن ایجاد می كردند؛ در پایان قرن سوم بود كه رسم الخط قرآن به حد اعلای زیبایی خود رسید، مردم در نوشتن قرآن با خطوط زیبا و به كار بردن علایم و نشانه‌ها بر یكدیگر پیشی می‌گرفتند. تا آن جا كه سرِ حرف «خ» را به عنوان علامتِ سكونِ حرف به كار بردند. این عمل اشاره به آن داشت كه حرف ساكن، اخف از حرف متحرّك است. و برخی سرِ حرف «م» را برای علامت ساكن انتخاب كردند. برای حروف مشدّد، علامت سه دندانه (تشدید) و برای الف‌های وصل، سر حرف «ص» معین شد. همچنین صنعت خط و حاشیه نگاری رو به پیشرفت گذاشت و با ظرافت خاصی در مصحف‌ها به كار برده شد.

 

تقسیمات قرآن

گفته شده كه تقسیم قرآن به جزء، حزب، کوع، منزل ... و تعیین علامت و نشانه‌ها برای آن ها، به امر «مأمون عباسی» انجام گرفته است. برخی گفته‌اند كه «حجاج بن یوسف ثقفی» به این كار دست زد. احمد بن الحسین گفته است: «حجاج، قرّاء بصره را گرد آورده و گروهی از میان آنان انتخاب كرد و از آنان خواست كه حروف قرآن را شمارش كنند. آنان در طیّ چهار ماه این كار را به پایان رسانیدند و نشان دادند كه قرآن دارای ۷۷۴۳۹ كلمه و ۳۲۳۰۱۵ و به قولی ۳۴۰۷۴۰ حرف است. نیمه‌ی قران با كلمه‌ی «ولیتلطّف» در سوره‌ی كهف مشخص شده است. تعداد آیات قرآن ۶۲۳۶ آیه می‌باشد.

معروف است كه تقسیم قرآن به ۱۲۰ حزب و سی جزء، برای تسهیل قرائت آن در مكتب خانه‌ها و غیره بوده است.(۱5)   

ولی ابوالحسن علی بن محمد سخاوی (م ۶۴۳) در كتاب «جمال القراء» تقسیم بندی قرآن را به ۳۰ جزء و هر جزئی را به ۱۲ قسمت، كه مجموعاً ۳۶۰ قسمت باشد، به دانشمند نامی ابوعثمان عمرو بن عبید (م ۱۴۴) كه از شیوخ معتزله و مردی زاهد پیشه بود، نسبت می‌دهد و می‌گوید كه او با درخواست منصور دوانیقی (خلیفه‌ی عباسی، م ۱۵۸) این كار را انجام داده است.

منصور دوانیقی از وی خواست تا قرآن را برحسب ایام سال تقسیم بندی كند و برای تنظیم حفظ و قرائت روزانه‌ی قرآن آماده گردد. او به درخواست منصور پاسخ مثبت داد و با نظمی استوار این تقسیم بندی را انجام داد و در پایان هرجزء با خطّ زریّن نشانه گذاری كرد.
منصور آن را به فرزند خود مهدی تعلیم داد و سپس دیگران پیروی كرده، و كم كم این تقسیم بندی میان مسلمانان رواج یافت.(۱6)  

احمد بن حنبل در مسند خود از اوس بن حذیفه روایت می‌كند كه «من در میان گروهی از بنی مالك بودم كه اسلام آورده و به حضور پیامبر رسیدند. ما را در خیمه‌ی جای داده و پیامبر (ص) همه روزه در بازگشت از مسجد و پیش از رفتن به خانه‌ی خود نزد ما می‌آمد. او شب‌ها پس از نماز عشاء نزد ما می‌ماند و از رفتاری كه قوم وی در مكه و پس از مهاجرت به مدینه با او داشتند، سخن می گفت. پیامبر شبی دیرتر از وقت همیشه گی نزد ما آمد. علت تأخیر را از حضرتش پرسیدیم، فرمود: حزبی (قسمتی مشخص) از قرآن [كه مرسوم هر شب من بود تلاوت كنم] باقی مانده بود، خواستم آن را انجام داده به پایان برسانم، آن گاه از مسجد بیرون آیم. ما صبحگاه از اصحاب پیامبر پرسیدیم: قرآن را چگونه حزب بندی می كنید؟ گفتند: آن را به شش سوره، پنج سوره، هفت سوره، نه سوره، یازده سوره، سیزده سوره، تقسیم بندی می‌كنیم و حزب بندی سوره‌های مفصّلات (سوره‌های كوچك كه آیه‌های كوتاه دارند) از سوره‌ی «ق» است تا پایان قرآن.»

بلندترین سوره‌ی قرآن، بقره و كوتاه‌ترین آن سوره ی كوثر است. طولانی‌ترین آیه‌ی قرآن، آیه‌ی «دین» یعنی آیه‌ی ۲۸۲ از سوره ی بقره است كه دارای ۱۲۸ كلمه و ۵۴۰ حرف است و كوتاه‌ترین آیه‌ی «والضُّحی، ۹۳: 1» و پس از آن «والفجرِ، ۸۹: 1» است. بزرگ‌ترین كلمه در قرآن «فَاَسْقَیْناكُموه، ۱۵: ۲۲» می‌باشد كه دارای ۱۱ حرف است.

رکوعات قرآن:                        با توجه به نماز مستحبی «تراویح» که در شب های ماه رمضان اقامه می شود و جمع رکعات آن هزار می باشد و در هر رکعت بخشی از قرآن تلاوت می گردد، لذا قرآن را به هزار قسمت تقسیم نموده اند و هر قسمت را یک «رکوع» می نامند؛ به عنوان مثال سوره حمد یک رکوع و سوره بقره 40 رکوع است و سوره های آخر قرآن معمولا هرکدام یک رکوع محسوب می شوند.

نظرات در مورد جواز یاعدم جواز تغییر رسم الخط قرآن

نظرات در مورد جواز یا عدم جواز تغییر رسم الخط قرآن

پیدائش خط نه تنها در قوام و دوام تمدن بشری اهمیتی در حد کشف آتش و اختراع چرخ و امثال آن ها داشت، بلکه سیر تاریخ و تمدن او را سرعتی بی سابقه بخشید؛ چه زبان مقوّم ارکان تمدن است، بنا به‌اجماع جامعه شناسان «هر حکمی که برای زبان ملت ها جاری باشد، نفس همان حکم بر تمدن ملت ها ساری است.» زبان با دو عنصر «بیان» و «بنان» قابل انتقال، حفاظت و تکامل است. اوج اعتلای زبان در خط متجلّی می‌شود. «أبوعثمان البصری» مشهور به‌«جاحظ» در تعریف خط می‌گوید: «الخط، لسان‏الید و سفیرالضمیر و مستودع‏الاسرار و مستنبط‏الاخبار و حافظ‏الآثار.»

خط میخی:                                   داستان پیدایی خط در نواحی بین‏النهرین بسیار پیچ در پیچ و درعین‏حال شگفت‌انگیز است. اقوام سامی نخستین کسان در تاریخ بشر هستند که ابتدا خط میخی را ابداع کردند، سپس خط الفبایی را جاگزین خط میخی نمودند. صاحب‏نظران خط و زبان‌های باستانی بر این باوراند که منشأ پیدایش خط از بین‌النهرین و سرزمین سومر بوده‌ است و کهن‌ترین اقوامی که در بین‌النهرین خط میخی را به‌کار برده‌اند، سومریان هستند. سومریان چون مصری‌ها و چینی‌ها، از نخستین اقوامی هستند که تمایل به‌ضبط گفتار و اندیشه‌های خود پیدا کردند. کاتبان سومری با ابداع خط میخئ تصویری جامعه‏ی بشری را از دوران مجهول و تاریک ماقبل تاریخ وارد مرحله‏ی تاریخی کردند. آن‌ها با ابداع خط میخی دوره‌ی را آغاز کردند که به‌عنوان آغاز خط ‌نویسی شهرت دارد.

گرچه پیدایش خط و کتابت نخستین بار در نیمه‏ی دوم هزاره‏ی چهارم پیش از میلاد، در جنوب بین‌النهرین توسط کاتبان و دبیران سومری محقق شد، امّا گسترش و تکامل آن به‌آغاز هزاره‏ی سوم پیش از میلاد برمی‌گردد. برخی حتی بر این نظراند که خط هیروگلیف مصری، هم‌زمان و برگرفته از خط تصویری سومری به‌وجود آمده‌ است. 

سومریان، کهن‌ترین ساکنان شناخته شده‏ی جنوب بین‌النهرین ـ قومی متمدن و پیش‏رفته بودند. آنان علم نجوم، تقسیم شبانه روز به 24 ساعت و تقسیم ساعت به‌۶۰ دقیقه و هر دقیقه به‌۶۰ ثانیه را بنیاد کردند، نیز مسائل هندسی و تعیین اوزان، و صنایعی چون بافنده‌گی، چرم‌گری، چسپ‌سازی، فلزکاری، معماری و کوزه‌گری... از دیگر میراث‌های گران‌بهای هستند که این قوم برای آشوری‌ها و بابلی‌ها برجای گذاشتند. پژوهش‌گران بر این باوراند که زبان سومری متعلق به‌مردمانی شکارچی و ماهی‌گیر بود که در هورها و ناحیه‏ی ساحلئ شرق شبه‌جزیره‌ی عربستان می‌زیستند و بخشی از فرهنگ دوجنبئ عربی به‌شمار می‌رفتند. هم‌چنین «یوریس زارینش» بر این باور است که سومریان پیش از آن‌که در پایان عصر یخبندان دچار سیل شوند در منطقه‌ی واقع در شرق شبه‌جزیره‌‌ی عربستان می‌زیسته‌اند.

خط «مُسند»:                              خط «مُسند» قدیمی‏ترین خطی بود که در جنوب شبه‌جزیره‏ی عرب رایج بود. نام این خط با تمدن «حِمیَر» پیوند خورده است و به‌خط حمیری نیز مشهور است. قبل از حمیر، تمدن بزرگ سبأ از آن برای کتابت استفاده می‌کرد.

 تاریخ دقیق نگارش به‌خط «مُسند» هنوز کاملاً مشخص نیست. کهن‏ترین کتیبه‌ها و نقوشی که با خط مُسند نوشته شده‌اند مربوط به‌قرن هشت قبل از میلاد است. یعنی بیش‌تر از ۲۸۰۰ سال پیش.

 چیزی که خط مُسند را متمایز می‌کند این است که این خط، تقلیدی از دیگر خطوط نبوده؛ بلکه خط ابداعی منحصر به‌فرد بوده است و تاکنون نتوانسته‌اند خطی مشابه‌ آن پیدا کنند. این خط از ۲۹ حرف تشکیل می‌شد و از غنی‏ترین زبان‌های سامی از نظر صوتی و آوائی بوده است.

 باستان‌شناسان با کمک این خط توانسته‌اند به‌اسرار بزرگی از تمدن‌های عرب یمن و شبه‌جزیره پی ببرند. از جمله اخبار معاملات روزمره و تاریخ جنگ‌ها و بیانیه‌های پادشاهان و بسیاری از آثار فرهنگئ دیگر که با خواندن این خط کهن آشکار شدند. خط مسند در زمان حکومت سبأ به‌شکوفایی رسید و مراحل کمال خود را طی کرد. امّا در قرون سوم و چهارم ترسایی خط مسند جنوبی آرام آرام جای خود را به‌خط آرامی ـ فینیقی ـ نبطی از نواحی شمال شبه‌جزیره سپرد و رسم‏الخط عربئ که هم‌اکنون ما بدان‌وسیله می‌نویسیم و می‌خوانیم تکمیل شد. خط عربی برای نخستین‌بار به‌وسیله‏ی ساکنان عرب‌زبان نبطیه به‌مرکزیت پترا (از شهرهای اردن امروز) در همین دوره استوار شد، بر خط مسند غالب آمد و زمام فرهنگ و تمدن عرب را به‌دست گرفت. 

خط الفبائی:                                         فنیقی‌ها نخستین کسانی هستند که  افتخار ابداع الفبای حقیقی را دارند. با پیدایش این خط، سایر خطوط (جز خط چینی) از قلمرو نویسنده‌گی خارج شدند. این خط در آسیای غربی نفوذ نمود و جایگزین خط میخی شد. الفبای فنیقی در مصر و عرب و بین‌النهرین تا هند بسط یافت و هم‌چنین به‌غرب (اروپای امروز) که هنوز دارای خط و کتابت نبود، راه ‏پیدا کرد. این کار از طریق یونانیان انجام گرفت که با فنیقی‌ها ارتباط بازرگانی داشتند. الفبای یونانی و رومی از الفبای فنیقی پدید آمده‌ است، از آن‌جا که الفبای سایر کشورهای اروپایی مشتق از این دو الفباء می‌باشد، می‌توان گفت که مبدأ خطوط ملل اروپایی، همان الفبای فنیقی است. اصول این خط بعدها با اختراع علائمی برای نشان دادن حروف مصوت به‌وسیله‏ی یونانی‌ها کامل شد. الفبای فنیقی با ۲۲ علامت خطی که تنها صامت‌ها را نشان می‌داد، از راست به‌چپ نوشته می‌شد. 

 یونانیان این علائم را با اسم سامئ آن‌ که نماینده‏ی دو حرف اول آن بود «آلفابتا» نامیدند و برای استفاده‏ی خود تغییراتی در آن دادند. مصوت‌ها را وارد خط ساختند و خط صامت‌نگار را به‌آوانگار تبدیل کردند. جهت نگارش را نیز تغییر دادند و از چپ به‌راست نوشتند. گونه‌ی از خط یونانی را، یونانیان مهاجر با خود به‌روم بردند و در آن‌جا بر این مبنا، الفبای لاتینی به‌وجود آمد که زبان‌های گوناگون اروپا بدان خط نوشته شد. بخشی از اروپای شرقی که به‌کلیسای روم وابسته بودند، الفبای لاتینی را برای نگارش برگزیدند، مانند پولندی‌ها، چک‌ها و کروات‌ها...

در صده‏ی نهم ترسایی کشیشی از کلیسای بیزانس به‌نام "سیریل" با ترکیبی از الفبای یونانی و رومی خطی را برای نگارش زبان اسلاوی به‌وجود آورد. گونه‌ی تعدیل شده از این الفبا که «سیریلیک» نامیده می‌شود برای نگارش زبان روسی و دیگر زبان‌های هم‌جوار به‌کار می‌رود. الفبای فنیقی به‌نوعی شبه‌قاره‌ی‌ هند را نیز درنوردید. دانشمندان، خط «برهمایی» هند را از فرزندان همین خط می‌دانند که زبان سانسکریت و دیگر زبان‌های هندی با آن نوشته می‌شود. 

به‌نظر خط شناسان، نشانه‌های از خط مصری باستان و خطوط تصویری را در الفبای فنیقی می‌توان یافت. این خط برخلاف خط هیروگلیف که در انحصار کاهنان بود، یا خط میخی که تنها طبقه‏ی دبیران با آن سرو کار داشتند، به‌راحتی در دسترس عامه قرار گرفت. فراگرفتن این خط و کتابت و نوشتن با آن بسیار آسان بود، بنابراین استفاده از آن گسترش زیادی یافت. 

بر مبنای الفبای فینیقی، خط آرامی به‌وجود آمد که به‌سرعت رواج یافت و تبدیل به‌خط رایج در منطقه شد. زبان آرامی نیز که جزء از زبان‌های سامئ آن نواحی بود، تبدیل به‌زبان ارتباطی خاورمیانه گشت.

 آرامی‌ها اقوامی بودند که از صحرای شمالی عربستان به‌سوی بین‏النهرین مهاجرت کردند و در بین‏النهرین مستقر شدند. در اوایل هزاره‏ی اول پیش از میلاد، حکومت‌های برای خود برپا کردند ولی به‌زودی مقهور و خراج‌گزار آشوری‌ها گشتند. امّا از آن‌جا که بازرگانان موفقی بودند، نفوذ ریشه‌دار خود را در منطقه حفظ کردند و محل استقرار خود را در بابل و نینوا قرار دادند. بر جمعیت شان نیز افزوده شد و زبان ایشان زمانی دراز در این منطقه ماندگار گردید.

در تحول دیگر، خط فینیقی ـ آرامی به‌خطی موسوم به‌"سینایی نو" تحول یافت که تا صده‏ی چهارم ترسایی در شبه‌جزیره‏ی سینا رواج داشت. اعراب ساکن در نبطیه همین خط را برای نوشتن زبان عربی اقتباس کردند که مآلاً به‌صورت‌های کوفی (در حیره و بعد در کوفه) و نسخ (در مکه و مدینه) در آمد، و خط نسخ اساس نظام‌های نوشتاری در عالم عربی قرار گرفت.

خط عربی نیز با واسطه‏ی عرب نبطی از اصل خط آرامی به‌وجود آمده است. نبطیان قومی از نژاد عرب بودند که در نبطیه زندگی می‌‏کردند، از حدود ۵۰۰ سال پیش از میلاد گونه‏ی از خط و زبان آرامی در میان ایشان رایج بود، خط کوفی (در کوفه و حیره) از این خط اقتباس شده است و یک نوع فونت از خط عربی نبطی می‌باشد. خط کوفی و نبطی هر دو از اوایل اسلام معمول بوده، کوفی را برای کتابت قرآن و امثال آن به‌کار می‌بردند و بیش‌تر کاربرد تزئینی داشته و خط عربی نبطی در مکاتبات رسمی استعمال می‌شد. 

الفبای عربی با افزودن شش صامت ویژه‏ی زبان عربی (ث، خ، ض، ظ، ذ، غ) که در خط فینیقی ـ آرامی وجود نداشت، تکمیل شد. برای این منظور نقطه‏ی بر هریک از نشانه‌های موجود افزودند. توالئ ابجدی الفبای آرامی ـ فینیقی نیز برهم زده شد تا حروف هم شکل در پی یکدیگر قرار گیرند. این مهم در همان عصر رستاخیز عربی، یعنی قرن‌های ۴ و ۵ ترسایی به‌انجام رسید. جز مردم عربستان جنوبی، بقیه به‌علت آسانی به‌آن خط می‌نوشتند.

 ظاهراً این خط از شمال به‌جنوب رفته و در اخبار و احادیث نیز به‌این مطلب اشاره شده است. عرب‌های که پیش از اسلام برای تجارت به‌عراق و شام می‌رفتند، نوشتن را از آن‌ها آموختند و عربئ خود را با حروف نبطی یا سریانی و عبرانی می‌نوشتند. برای نمونه: سفیان‌ بن امیه که از بازرگانان آن دوره بود از کسانی شد که خط سریانی (سطرنجیلی) را به‌حجاز آورد. این هر دو خط از خطوط سامی و برای عرب کاملاً قابل تقلید بود. این دو نوع خط تا پس از فتوحات اسلامی در بلاد عرب باقی و معروف بود. از خط نبطی خط نسخ به‌وجود آمد که امروز نیز شناخته شده و باقی است. و از خط سریانی خط کوفی پیدا شد که خط "حیری" نامیده می‌شد. یعنی به‌«حیره» که شهری قدیمی و عربی در مجاورت کوفه است، منسوب بود.

این خط به‌نحوی شایع بود که بازرگانان عرب چون قصد شام و عراق می‌کردند، ناگزیر از آموختن این خط بودند. حتی یهودیان سالیان درازی پیش از اسلام آن را فراگرفته بودند و کسانی از اوس و خزرج نیز این خط را از ایشان آموخته بودند. مستشرقان، این خط را به‌نام خط عربئ شمالی می‌شناسند. قرآن مجید به‌آن تدوین شد و پس از اسلام خط رایج همه‏ی عربستان گشت.(23)  

 خط کوفی:                                             خط کوفی نام خطی از خطوط اسلامی است که منسوب به شهر کوفه است و گفته می‌شود که در آن جا شکل گرفته و توسعه یافته ‌است. نخستین نسخه‌های قرآن را با این خط نوشته‌اند. پس از صده یٔ سوم هجری با فراگیر شدن خط نسخ و دیگر خطوط نوآوری شده، رفته‌رفته کاربرد خط کوفی کم‌تر شد، تا این که پس از صده ی پنجم هجری کمابیش کنارگذاشته شد و بیش‌تر کاربرد تزئینی و محدود یافت.

خط کوفی بیش تر متشکل از خطوط مستقیم و زاویه‌دار است و کم‌تر خمیده گی یا دور در آن مشاهده می‌شود، اغلب شیوه‌های نگارش این خط با حرکت‌های عمودی و افقی ممتد و بلندی همراه است. هرچند در نسخه‌های متأخر این خط نقطه‌گذاری و اعراب دیده می‌شود اما در بیشتر متونی که به این خط در صده‌های نخست اسلامی نوشته شده نقطه‌هایی برای نشان دادن مصوت ‌های کوتاه و نقطه‌های برای تفکیک حروف مشابه نیست.

خط کوفی در آغاز بدون اعراب و نقطه گذاری بوده که در خوانایی و تلفظ کلمات اشکالاتی به وجود می آمده و گاه با توجه به ساختار زبان عربی، اگر کلمه ی با قرارگیری فتحه، کسره و یا ضمّه بر روی آن به کار می رفت، کلیات مفهوم آن به هم می ریخت.

 

اقسام خطوط کوفی:                                         در طول تاریخ بیش از ۳۰ شیوه ی نگارشی از خط کوفی ابداع شد. با گسترش اسلام و فتوحات مسلمانان خط کوفی در جای خط عمومی اسلام به شرق و غرب سرزمین‌های اسلامی راه یافت و با ورود به هر سرزمینی، این خط تحت تأثیر فرهنگ و تمدن آن جا تغییراتی پذیرفت و به خط محلی آن سرزمین یا شهر مشهور شد. مانند خط کوفئ مشرقی و خط  کوفی مغربی؛

الف ـ  خط کوفی شرقی یا مشرقی که خود به سه دسته قابل تفکیک است:

1  ـ   مکی، مدنی، کوفی، بصری، شامی، مصری و دیگر انواع آن ها.

2   ـ  مختلط که ترکیبی از شیوه ی نگارش همه ی این ها است.

ب  ـ  خط کوفی مغربی را می‌توان براساس سرزمینی که در آن رواج داشته به این شیوه‌ها تقسیم کرد:

1   ـ   قیروانی (اندلسی، قرطبی، فاسی) منسوب به قیروان که اکنون در تونس واقع است و سایر شهرهای آن منطقه.

  1. ـ تونسی - منسوب به تونس.
  2. ـ  جزائری - منسوب به الجزائر.
  3. ـ  سودانی - منسوب به سودان.

با گسترش خطوطی چون نسخ و محقق کاربرد کوفی برای نگارش متن قرآن کاهش پیدا کرد و بیش تر برای کتیبه‌های تزئینی در سرلوح کتاب‌ها یا بر روی بناهای مختلف به‌کار رفت. آمیخته گی این خط با تزئینات گیاهی و اسلیمی به ویژه در دوران سلجوقی و همچنین ترکیب با معماری و شیوه‌های آجرچینی شیوه‌های بسیار متنوعی را به‌وجود آورد. از این رو تنوع در خط کوفی در بین تمام خطوط جهان بی‌نظیر است.

جالب است که دانشمندی چون «ابوحیان توحیدی» در اوایل صده ی چهارم هجری هنوز از ۱۲ شکل عمده یٔ خط کوفی یاد می‌کند که بسیاری از آن‌ها نام خود را از مکان‌های که در آن جا به‌کار رفته، گرفته‌اند.

 

خط کوفئ قرآنی

کهن‌ترین نسخه‌های باقی‌مانده از قرآن با خطوطی آغازین و تکامل نیافته نگاشته شده‌اند، اما می‌توان کمابیش گفت هم‌زمان با ظهور اسلام، خط کوفی هم شکل گرفت و قرآن با خط کوفی نوشته شد و بعدها با سوادآموزی یاران و اصحاب پیامبر این خط بسط یافت.

در نخستین صده‌ی اسلامی در پی احساس نیاز به داشتن خطی منزه که بتوان آن را بدون غلط خواند، خط کوفی ابداع شد و مراحل تکامل را به‌سرعت طی کرد. خط عربی و به تبع آن خط کوفی که رسمی‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین شیوه ی نگارش این خط بود، اصلاحات و ابداعاتی را در کم‌تر از دو صده از سر گذرانید، تا به خطی کامل برای ثبت قرآن و سایر متون تبدیل شود. البته این تغییرات با مخالفت‌های نیز روبه‌رو بود، گروهی معتقد بودند که باید قرآن همچنان به همان شکل زمان حضرت محمد نوشته شود؛ اما سرانجام نیاز شدید به خطی بر اساس قاعده و نظم آسان بر نظر محافظه‌کاران غالب شد.

چنان که در فوق اشاره شد، در آغاز برای قرأت صحیح متون و تشخیص حرکات حروف (زیر و زبر) نقطه های درشت و مدور را به کار گرفتند که اغلب با رنگ قرمز و گاه سبز، در کنار حروف سیاه درج می‌شد. این ابتکار توسط ابوالاسود دوئلی انجام پذیرفت. به این شکل که یک نقطه در بالای حرف به‌جای زبر، یک نقطه در زیر حرف به‌جای زیر، یک نقطه جلوی حرف به‌جای پیش و دو نقطه روی یکدیگر به‌جای تنوین به کار می‌رفت.

با این همه هنوز خط کوفی برای خواندن بی‌غلط، <به‌ویژه برای کسانی که عربی زبان مادری آن‌ها نبود> کافی به نظر نمی‌رسید؛ چراکه هنوز هم تفاوت میان حروف مشابه مانند ب، ت، ث، ج، ح، خ، د، ذ، ر، ز، س، ش، ق، ف و مانند آن‌ها خواندن متن را دشوار می‌کرد. این مشکل با ابتکار «یحیی بن یعثم» حل شد که بر روی حروف نقطه‌گذاری کرد و برای تمایز این نقطه‌ها از نقطه‌هایی که پیش از آن برای زیر و زبر به‌کار می‌رفت قرار شد که این نقطه‌ها با دوایر کوچک یا خطوط مورب نازک به رنگ سیاه گذارده شوند، افزون بر این ترتیب حروف نیز دستخوش تغییر شد و حروف الفبا بر مبنای «ابتث» (ا، ب، ت، ث...) منظم شد.

 سپس «خلیل ابن احمد فراهیدی» (۱۰۰– ۱۷۰ ه‍ ق) علائمی را شامل فتحه، ضمه، کسره، سکون، تشدید، مد، همزه و تنوین پیشنهاد کرد. هرچند کتابت قرآن به صورت اولیه و بدون اعراب و اعجام یا با نقطه‌های ابوالاسودی تا صده ی ششم نیز کم و بیش به چشم می‌خورد، اما این ابتکارات در سرتاسر سرزمین‌های اسلامی به سرعت همه‌گیر شد.

با گذشت زمان و به‌ویژه پس از صده ی پنجم هجری کاربرد نوشتاری و کتابت کوفی به خطوط نسخ و محقق واگذار گردید و خط ثلث نیز در کتیبه‌نگاری گوی سبقت را از کوفی ربود.

خط کوفی از حالت ساده و بی‌پیرایه ی اولیه درآمد و با انواع گل و برگ و تصاویر انسان و حیوان عجین شد و به عنوان عاملی تزئینی رخ نمود. خط کوفی در هنرهای صناعی مانند پارچه‌بافی، شیشه‌گری، فلزکاری، سفالگری، و در معماری و هنرهای وابسته به آن مانند آجرکاری، کاشی‌کاری کاربرد خود را حفظ کرد.

 

نشان های بخش سوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  ـ  موالی به كسانی می‌گویند كه غیر عرب‌اند و عرب با آنان پیوند دارند.

2  ـ  تاریخ القرآن، ص ۱۷۷

3  ـ  المحكم فى نقط المصاحف، ص ۱۷-۱۰؛ سجستانى، المصاحف، ص ۱۶۱-۱۵۸.

4  ـ  ابواحمد عسكری، التصحیف و التحریف، ص ۱۳

5  ـ  ابن خلكان، وفیات الاعیان، ج 02، ص ۳۲

6  ـ  محمد هادی معرفت: التمهید، ج 01، ص 16

7  ـ   الخط العربی الاسلامی، ص۲۶

8  ـ   الفهرست، ص۴۶

9  ـ  یاقوت بن عبدالله الحموی، معجم الادباء، ج۶، ص  ۳۶   

10  ـ  الاتحاد ـ قاهره، 9 مه 2019

11  ـ  تاریخ تمدن اسلامی، ج0۳، ص ۶۱

۱2  ـ  تاریخ القرآن، ص ۶۸

۱3  ـ  الاتقان، ج۲، ص۱۷۱  ابوعمروالدانی، كتاب النقط، ص ۱۳8 

14 ـ  جامع البیان فی السبع.

15 ـ  البرهان، ج0۱، صص ۲۴۹-۲۵۲

16 ـ سخاوی، جمال القرّاء و كمال الاقراء، چاپ بیروت، ۱۹۹۳م، ج۱، ص ۳۷۹

17  ـ التمهيد، ج 01، ص 335

18 ـ  التنویر فى التفسیر على هامش القرآن العظیم، ص 78

19 ـ  علوم القرآن عند المفسرین، ج 1، ص 416

20  ـ   البرهان، ج 2، ص 14

21 ـ  هشت رسالۀ عربى، ص 261 و 262   

22  ـ  محمدحسين على الصغير، دراسات قرآنية، ص 146

23 ـ الخط العربی الاسلامی؛ ص ۲۷  به نقل از: ابوعمرو عثمان بن سعید دانی در المقنع فی رسم المصاحف.

بخش چهارم:  مراحل جمع و تدوین قرآن

بخش چهارم

 

مراحل جمع و تدوین قرآن

قرآن‏پژوهان عقیده دارند که جمع و تدوین قرآن در سه مرحله انجام شده است: 

۱ ـ   در زمان حیات سیّد.

۲ ـ   در زمان خلافت أبوبکر.

۳ ـ   در زمان عثمان.

۱ ـ ۱ ـ مراد از «جمع» در زمان رسول‏اللّه مبارک دو منظور است:

 الف ـ حفظ قرآن در اذهان، لذا به‏حافظان قرآن «جُمّاعُ القرآن» مى‏گفتند.(1)   

هفتاد نفر از آنان یک سال بعد از وفات سیّد در جنگ با مسیلمه‏ى کذاب کشته شدند.

ب ـ جمع به‏معناى نگارش، که آیات قرآن را بر شاخه‏ى درخت خرما، یا تخته‏هاى سنگ، چوب، تکه‏هاى استخوان و چرم مى‏نوشتند. شماری از محققان و بزرگان مانند سیّد مرتضی علم‎الهدی، و سیّد أبوالقاسم خوئی بر این هستند که قرآن کریم به‏همین ‏ترتیبی که الآن موجود است، در زمان حیات سیّد شکل گرفته و صورت‏بندی شده است. و این  به‏دستور و عنایت شخص سیّد بوده است. این نظر بسیار نادر و در اقلیت است. مى‏توان گفت این نظر بیش‏تر منشأ عقیدتی دارد، تا مبنای تحقیقی.

بیش‏تر محققین بر این باور هستند که قرآن کریم بعد از رحلت سیّد جمع‎آوری و به‏این صورت مرتب شده است، دلیل می‎آورند که تا زمانی سیّد در قید حیات بود، هرلحظه احتمال نزول سوره‎ها و آیه‎های جدید، داده می‎شد؛ زیرا قطع شدن وحی از زمان رحلت سیّد بوده است.

۲ ـ ۲ ـ در زمان خلافت أبوبکر: به‏دنبال جنگ یمامه و جنگ با مسیلمه‏ى کذاب که در سال ۱۱ هجرى واقع شد و طى آن تعداد ۷۰ نفر از حافظان و قاریان قرآن (جُمّاعُ القرآن) کشته شدند، خلیفه با تشویق عمر خطاب بر آن شد تا به‏جمع‏آورى و نگارش قرآن مبادرت ورزد و مصحفى تدوین کند. بخارى در صحیح خود از قول "زید بن ثابت" نقل مى‏کند: در روزهاى که جنگ یمامه اتفاق افتاد، أبوبکر به‏طلب من فرستاد(2)  نزد او رفتم، دیدم عمر خطاب هم آن‏جا است، أبوبکر به‏من گفت: عمر نزد من آمده و گفته واقعه‏ى یمامه حافظان قرآن را درو کرده و من مى‏ترسم جنگ‏هاى آینده، بقیه‏ى آنان را نیز از بین ببرد، در نتیجه بسیارى از قرآن که در سینه‏هاى آن‌ها است، در خاک دفن شود و از بین برود. به‏نظرم مى‏رسد دستور دهى تا قرآن جمع‏آورى و مکتوب شود.

ـ أبوبکر گفت: من چگونه دست به‏کارى بزنم که رسول خدا نکرده است؟

ـ عمر گفت: به‏خدا قسم این کارى خوبى است.

أبوبکر گفت: در این موقع خدا سینه‏ى مرا فراخ کرد و من اجازه دادم که قرآن جمع‏آورى و تدوین شود. در نتیجه "زید بن ثابت" مأمور شد تا قطعات قرآن را که در یادداشت‏هاى اشخاص، یا در ذهن ایشان محفوظ مانده بود گردآورى نماید. مصحفى از پوست در چند نسخه تهیه شد که تعدادى براى بلاد ارسال گردید و نسخه‏هاى درمدینه دراختیار علاقه‏مندان قرار گرفت؛ از جمله یک نسخه به‏‏"حفصه" دختر عمر و نسخه‏ى نیز به‏عایشه، دختر أبوبکر (هردو همسران رسول‏اللّه) تعلق گرفت. مصحف زیدبن ثابت با خط درشت و بدون نقطه و حرکات تدوین شده بود. مشهور است که در همان زمان به‏وسیله‏ى برخى از صحابه ‌قرأت‏ها و نسخه‏هاى دیگرى از قرآن عرضه شد که گاه از لحاظ ترتیب سوره‏ها و گاه از لحاظ نحوه‏ى قرأت برخى از جاها با متن نخستین زید تفاوت داشت. روایت است که تدوین کننده‏‏گان قرآن‌های مذکور چند تن از صحابه ‌به‏نام‏هاى "ابى بن‌کعب"، "عبداللّه ابن‏مسعود"، "أبوموسى اشعرى" و "مقداد بن‌عمرو" بودند.(3)  

در روایت ابى بن کعب دو سوره وجود داشت که در مصحف رسمى زید دیده نمى‏شد. و روایت ابن‏مسعود هم سوره‏هاى ۱۱۳ و ۱۱۴ را فاقد بود.(4)  «ابن‏ندیم» (م ۳۸۴، ﻫ ق) در «الفهرست» نمونه‏هاى از روایات ابى بن‌کعب و ابن‏مسعود به‏دست مى‏دهد.(5)

۳ ـ ۳ ـ  در منابع تاریخی مواردی متعدد از وقوع اختلاف میان مسلمانان در قرائت قرآن و در متون قرآن‌ها گذارش شده و گفته‌اند که این اختلافات سبب گردید تا برای حل آن، چاره‌جوىى شود. پیش‏نهاد یکی کردن مصاحف و قرأت‏ها از سوی «حذیفه» مطرح شد و عثمان نیز بر ضرورت چنین اقدامی واقف گشته بود، از این‌رو صحابه ‌را به‏مشورت فراخواند و آن‌ها همه‏گی بر ضرورت چنین کاری، با همه دشواری‌های آن نظر مثبت دادند. عثمان کمیته‏ى مرکب از هفت نفر تشکیل داد که (بنا بر مشهور) مرکب بود از "على بن ابى ‏طالب"، "زید بن ثابت"، "ابى بن کعب"، "عبداللّه ابن‏مسعود"، "أبوموسى اشعرى"، "عبدالله بین زبیر" و "مقداد بن عمرو". بعداً تعداد آن‌ها به‏دوازده نفر افزایش یافت و به‏آنان دستور داده شد که چون قرآن به‏زبان قریش نازل شده است، ‏آن‏را به‏زبان قریش بنویسند. هیأت فراخوان داد که هرکس آیه‏ى از قرآن در ذهن دارد که ‏آن‏را مستقیماً از رسول‏اللّه شنیده است حضور یابد، ‏آن‏را عرضه بدارد، تا در صورتى که مورد تأیید اعضاى هیأت قرار گرفت، ثبت گردد. کسانى زیادى آمدند و آیاتى عرضه داشتند که مورد قبول واقع شد، چنان‏که آیاتى هم مردود گشت... "عبدالرحمن سوده" قرآن‏پژوه بزرگ معاصر، مواردى را در کتاب "تاریخ قرآن" مى‏آورد که اشخاص ادعا کرده بودند شخصاً از لسان سیّد شنیده‏اند، امّا مورد تأیید اعضاى هیأت قرار نگرفت.

هم‏چنین گاه بین اعضای هیأت در مورد گنجانیدن برخی آیات و سور اختلافاتی بروز مى‏کرد. مثلاً در مورد سوره‏ى فاتحه که در صدر قرآن جای گرفته‌ است و محتوای این سوره تماماً دعای است آکنده از راز و نیاز بنده با خدا؛ چنان‏که از نظر منتقدان امروزه نیز کلام خدا شناخته نشده است؛ گویا این سوره در شماری از نسخه‌های قرآن نبوده است. عبدالله بن مسعود {از کاتبان وحی و از حافظان قرآن} این سوره و دو سوره‏ى معوذتین را کلام خدا نمى‏دانست و با قرار دادن سوره‏ى فاتحه (و دو سوره‏ى معوذتین) در مصحف مخالف بود. او می‌گفت سوره‏ى فاتحه به‏هیچ جای خاصی از قرآن تعلق ندارد و اگر بخواهد ‏آن‏را در مصحف قرار دهد، باید ‏آن‏را در اول هر بخش از قرآن تکرار کند. برخی از منتقدان با این استدلال که این سوره با لفظ «قل» شروع نمی‌شود ‏آن‏را متعلق به‏قرآن ندانسته‌اند. در مقابل، مفسرین قرآن معتقداند «خدای ‌تعالی دراین سوره به‏بنده‏ى خود یاد می‌دهد که چگونه حمدش را بگوید، و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامی که می‌خواهد اظهار عبودیت کند، رعایت نماید». برخی از بزرگان اهل سُنّت مانند امام فخر رازی و ابن‏حزم نسبت دادن این روایت به‏ابن‏مسعود را ناروا دانسته‌اند. عاصم روایتش از قرآن را از ابن‏مسعود گرفته و معوذتین در قرآن عاصم آورده شده‌اند.

به‏هرحال، وقتى کار هیأت به‏پایان رسید و مصحف مدون از حیث صحت قرأت و کتابت مورد تأیید عثمان قرار گرفت، به‏دستور عثمان تمام مصحف‏هاى را که تا آن‏روز در اقطار بلاد اسلامى منتشر شده بود، جمع‏آورى نموده و با آب داغ و سرکه جوشانید و قرآن جدید جانشین آن گردید.(6) مع‏هذا در تاریخ و نحوه‏ى تدوین قرآن اختلافات زیادى به‏‏ثبت رسیده که گویا تا قرن چهارم هجرى ادامه داشته است. به‏پنداشت تعدادی از قرآن‏پژوهان که «امین الدین سعیدی ـ مشهور به‏سعید افغانی» از آن جمله است، تا قرن چهارم هجری چهارنوع قرآن حاوی اختلافات متنی در بین مسلمین مروج بوده‏اند. در این قرن بود که برحسب توافقاتی (که نامبرده شرح آن‏را در کتاب خود آورده است) روی یک متن واحد موافقت شده است. (هرچند بعدها این نظر خودرا اصلاح کرد.)

افغانی که خود سنئ سلفی است و درجرمنی زندکی مى‏کند مدیریت «مرکز مطالعات ستراتژیک افغان» و «مسئولیت مرکز فرهنگی دحق لاره» را به‏عهده دارد. در کتابی تحت عنوان: «آیا پیروی از (مذهب) مذاهب چهارگانه واجب است؟» وی پیدایی مذاهب چهارگانه‏ی اهل سُنّت را به‏وجود قرآن‏های چهارگانه مدلل کرده است <که به‏پنداشت او> تا قرن چهارم  مروج بوده است. و خود [مانند دیگر سلفیون] جانب‏دار آن شده است که اکنون وقتی قرآنی یک دست و یگانه در اختیارداریم، دیگر لزومی ندارد که به‏چهار مذهب تقسیم شویم...

اختلاف روایات و تعدد قرأت را که همه قبول دارند، مثلاً قرآنی که هم‏اکنون در دست ما است به‏روایت «حفص بن سلیمان بن مغیره‏ی اسدئ کوفی = 90 ـ 180، ﻫ ق» تنظیم شده است که او هم بر مبنای قرأت «پدراندر» خود «عاصم بن ابی‌النجود الکوفی التابعی = 82 ـ 127، ﻫ ق» دریافت کرده بوده و او هم از «ابی‌عبدالرحمن عبدالله بن حبیب السُلّمی، از عثمان بن عفان، علی بن ابی‌طالب، زید بن ثابت، ابی‌بن کعب و از رسول الله مبارک دریافت کرده است. در مورد قرأت یا رسم الخط قرآن سیزده روایت دیگر نیز وجود داشته که در عصر ما منسوخ شده‏اند. فعلاً قرآن یک دست در اختیار داریم که مورد اجماع مسلمین است. 

ـ   آیا حافظه‏ى بشری قابل اعتماد است؟

=  بله، حافظه‏ى بشر مى‏تواند قابل اعتماد باشد، همه می‏دانیم که ذهن بشری (به‏طور مشروط) قادر به‏حفاظت از موضوعات واخبار است؛ ذهن به‏گونه‏ی طبقاتی عمل می‏کند، هرگاه موضوعی را (که به‏هردلیلی برای ما اهمیت دارد) به‏آن بسپاریم و اراده‏ی خود را در تثبیت و حفظ آن به‏کار بندیم؛ در این حالت ذهن به‏صورت یک محفظه عمل می‏کند؛ در غیر این صورت، حادثات یومیه به‏ذهن وارد می‏شود؛ ولی اگر اراده‏ی جهت تثبیت و محافظت  از آن وجود نداشته باشد، به‏مرور کم‏رنگ و کم‏رنگ‏تر شده و بعضاً محو می‏گردد. چنان‏که بعدها بخواهیم نسبت به‏موضوع گواهی کنیم، تنها کلیات خاطرات کم‏رنگی را درمی‏یابیم که جزئیات را از دست داده است. پس ذهن تنها موضوعاتی را سالم نگه می‏دارد که اراده‏ی ما در حفظ آن باشد.

 آن‏چه نگران‏کننده است حافظه‏ى بشر نیست؛ اغراض و مقاصد و حب و بغض‏های او است که در نظرات خود مدخلیت مى‏دهد و بدین‏طریق قلب یا کتمان حقایق مى‏کند. در مورد حافظه‏ى عرب، همه‏ى محققان اتفاق دارند که صحرای وسیع، چشم‏انداز گسترده، هوای صاف، روزهای آفتابی و شب‏های پرستاره، توأم با سخت‏کوشی، قدرت خیال و حافظه‏ی عرب را در حد اعلاء پروریده بود. در منابع آمده که حافظه‏ى اعراب به‏قدری قوی بوده که آنان در سفرهای دور و دراز تجاری، برای آن‏که مرارت‏های سفر را کم‏تر حس کنند، در گروه‏های دو نفری بر پشت شتران خود از حفظ شطرنج بازی مى‏کردند. مثلاً به‏صورت ذهنی، یک طرف مى‏گفت: هم‏اکنون فیل من آن‏جا است، در همان‏حال حریفش مى‏گفت: اسب من آن‏جا است... بدین‏ترتیب بازی ساعت‏ها ادامه مى‏یافت تا به‏نتیجه مى‏رسید.

نظرات در مورد تحریف یا عدم تحریف قرآن

نظرات در مورد تحریف یا عدم تحریف قرآن

برخی نقطه گذاری قرآن را یکی از وجوه تحریف می دانند. بحث تحریف (یا عدم تحریف) یک بحثی بسیار سنگین است، ورود به‌آن هم کله‌ی‌ داغ می‌خواهد، هم جگر شیر و هم بضاعت علمی. گروه‏های خاصی از مسلمین با اتکاء به‏روایات مورد قبول خود ادعا کرده‏اند که قرآن اصلی نه‏این است که هم‏اکنون در دست ما است. گفته‏اند قرآن اصلی در دست امام زمان است، آن‏چه ما در اختیار داریم نسخه‏بدلی از قرآن اصلی است، او که آمد قرآن اصلی را با خود می‌آورد. باز در پیوند با همین سؤال بحث کامل بودن یا کامل نبودن قرآن مطرح است. کسانی که قرآن موجود را ناقص می‌دانند می‌گویند: قرآن در اصل خود هفده هزار آیه بوده است، آن‏چه اکنون در اختیار داریم حدود یک ثلث از محتوای اولیه‏ی قرآن است.

(قرآن موجود ۶۲۳۶ آیه است.) این سخن با آن‌که گفته بود آن‏چه در دست داریم نسخه‏بدلی از قرآن اصلی است، تفاوت بنیادین دارد، زیرا قائلین به‏نقص قرآن کریم همین یک‏سومی را که دراختیار دارند صحیح می‌دانند، ولی ما بقی را از دست‏رفته می‌خوانند، و معتقداند گردآورنده‏گان و رؤسای آن‏ها عمداً یا سهواً، قصوراً، یا تقصیراً به‏کل آیات قرآن دست نیافته‏اند، یا مواردی زیادی از آن حذف نموده‏اند. درحالی‏که گروه اولی همه‏ی این قرآن موجود را تحریف شده  می‌خواند...

بحث تحریف و عدم تحریف، سخنی رایج در خصوص همه‌ی‌ کتب مقدس است، خود قرآن و پیروان او مدعی هستند که کتب پیشین تحریف شده است. امّا سرانجام، این سخن دامن خود قرآن را نیز گرفت. در رابطه با نظریات تحریف قرآن دو گونه می‌توان برخورد نمود: یکی اعتقاد مؤمنین است که مبتنی بر جزمیت برعدم تحریف کلام الله می‌باشد؛ دیگری نظر کارشناسانه است که با قرآن من‌حیث یک متن، مانند هر متنی دیگر برخورد می‌کنند. منشأ قول به‌تحریف، نه‏از جانب معاندان قرآن است، بلکه روایاتی است که در کتب حدیثئ خود پیروان قرآن، شامل هردو فرقه‌ی‌ اهل سُنّت و شیعه آمده است، ظاهر آن روایات، به‌تحریف کتاب الله دلالت دارد چنان‌که همواره علماء و محققان هردو فرقه در صدد چاره‌جویی‌ این‌گونه روایات بوده‌اند. از باب نمونه به‌چند مورد اشاره می‌کنیم:

الف  ـ  آیه‏ی رجم:                             در قرآن، حکم به‌رجم زانی و زانیه نیامده است، فقط به‌جلد (تازیانه زدن آنان) اشاره شده است: «الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ۖ وَلَا تَأْخُذْکُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۖ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، ۲۸: ۲» امّا رجم زانی و زانیه در سُنّت وارد شده و مورد اجماع امت است، آن‌هم در شرایط خاصی که اگر زناکار دست‌رسی به‌حلال خود داشته و راه حرام پیموده باشد، سنگسار می‌شود؛ وگرنه، حد تازیانه می‌خورد؛ ولی عمر بن خطاب گمان می‌کرد که در قرآن آیه‏ی رجم وجود داشته و این آیه در موقع جمع‌آوری قرآن از قلم افتاده است، لذا همواره می‌کوشید درج آن را به‌صحابه ‌بپذیراند، هنگام جمع قرآن به‌وسیله‏ی زید بن ثابت، عمر خواست نظر خود را به‌جمع بقبولاند و عبارت «الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة نکالا من الله والله عزیز حکیم = پیرمرد و پیرزنی اگر زنا کردند آنان را سنگسار کنید، عقوبتی است از جانب خدا، و خدا عزیز و حکیم است» را به‌عنوان آیه در قرآن قرار دهد، طبق معمول از وی شاهد طلبیدند او نتوانست شاهد بیاورد، لذا پذیرفته نشد، ولی عمر پیوسته در این اندیشه بود که بر مردم عرضه کند و به‌گمان خود حجت را بر مردم تمام نماید. در آخرین روزهای حیات خود، بالای منبر تأکید نمود: «ای مردم! مبادا روز قیامت بگوئید عمر به‌ما نگفت، خدایا شاهد باش که من گفتم و عرضه کردم، ولی کسی آن را نپذیرفت.»(7)  

تمامئ کتب سنن و صحاح اهل سُنّت، حدیث مربوط به«آیه‏ی رجم» را آورده‌اند. مانند سنن أبوداوود، سنن ترمذی، سنن ابن‏ماجه، سنن دارمی، و موطأ ابن‏مالک، سنن دار قطنی و غیره... از این‌رو عده‏ی گمان برده‏اند که عمر حدیثی را با آیه‏ی قرآن اشتباه گرفته است، زیرا زید بن ثابت می‌گوید: «شنیدم که پیامبر فرمود: «شیخ و شیخه اگر زنا کردند، آنان را سنگسار کنید.» ممکن است عمر نیز آن را از پیامبر شنیده باشد و گمان کرده آیه‏ی قرآنی است که سید تلاوت می‌فرماید.

ب  ـ   آیه‏ی رغـبت:                        عمر گمان داشت که در قرآن آیه‌ی با این نام وجود داشته و ساقط شده است، او می‌گفت یکی از آیاتی که در قرآن می‌خواندیم این آیه بود: «ان لاترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن آبائکم»(8)  

بازهم کسانی گمان برده‏اند عبارت مذکور حدیثی بوده باشد که از پیامبر شنیده شده، امّا عمر گمان برده که آیه‌ی‌ قرآنی است که تلاوت می‌گردد.

ج  ـ  آیه‏ی جهاد:                    عمر هم‌چنین گمان می‌برد که عبارت ذیل آیه‏ی قرآنی بوده و از قرآن ساقط شده است: «ان جاهدوا کما جاهدتم اول مرة»(9)

د ـ آیه‏ی فراش:                         طبق گمان عمر عبارت «الولد للفراش و للعاهر الحجر»(10) از آیات قرآنی بوده است، در حالی که حدیث متواتری است که از پیامبر اکرم روایت شده.

ﻫ  ـ  روایت عبدالله بن عمر:                   عبدالله بن عمر چنین می‌پنداشت که بسیاری از آیه‌های قرآن از میان رفته است، او می‌گفت: «کسی از شما نگوید که تمامی قرآن را فرا گرفته‌ام، از کجا می‌داند تمامی قرآن کدام است؟

 در صورتی که بسیاری از قرآن از میان رفته است؛ بلکه باید بگوید آن‌چه هست فرا گرفته‌ام.»(11)  

و  ـ  قرآن در جنگ یمامه:         شبهه‌ی‌ دیکر در مورد نتایج جنگ یمامه است، برخی گمان می‌کردند که در جنگ یمامه (در سال اول خلافت أبوبکر) با کشته شدن بسیاری از صحابه، بخشی از قرآن نابود شده است، زیرا عالمان قرآن در این جنگ کشته شدند و پس از آنان کسی ندانست سرنوشت آن مقدار از قرآن که همراه آنان بود، به‌کجا انجامید و هرگز کسی آن را در قرآن (مصحف موجود) ننوشت و ثبت ننمود ابن‏ابی داوود این مطلب را از ابن‏شهاب آورده است.(12)   

 

ز   ـ   روایت عایشه:                            در مصحفی که عایشه برای خود انتخاب کرده بود، زیادتی بود که در دیگر مصحف‌ها وجود نداشت، و آن عبارت چنین بود: «ان الله و ملائکته‏ یصلون علی النبی یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما و علی الذین یصلون الصفوف الاولی» حمیده دختر ابی‌یونس، خدمت‌گزار عایشه می‌گوید: «البته این تا موقعی بود که عثمان مصحف‌ها را تغییر نداده بود.»(13 (هم‌چنین عایشه گمان می‌کرد در قرآن آیه‌ی بوده است که مقدار شیرخواره‌گی را که موجب حرمت (رضعات محرمه) می‌شود تعیین می‌کرد، ولی موقع اشتغال به‌دفن پیامبر گوسفندی وارد‌ اتاق وی شده است و صفحاتی را که مشتمل بر آیه‏ی رضعات بود، خورده است. آن آیه ابتدا چنین بود: «عشر رضعات یحرمن» ولی بعداً با آیه‏ی «خمس رضعات یحرمن» نسخ شد. عایشه می‌گوید: «موقع وفات پیامبر این دو آیه، جزء آیات قرآن تلاوت می‌گردید.»(14)  

ح  ـ  روایت ابوموسی‌ اشعری:          أبوموسی اشعری، گمان می‌برد در قرآن سوره‌ی وجود داشته معادل سوره‏ی «برائت» و سوره‏ی دیگری معادل سوره‌های «مسبحات» که این سوره‌ها از قرآن ساقط شده و از بین رفته است. او می‌گوید: فعلاً یکی از آیات سوره‏ی معادل برائت را به‏یاد دارم: «لو کان لابن‏آدم و ادیان من مال لا یبتغی وادیاً ثالثاً و لا یملاء جوف ابن‏آدم الاّ التّراب.» باز گمان شده أبوموسی حدیث وارده را با قرآن اشتباه گرفته است. نیز می‌گوید: از سوره‌های مفقود شده‌ی هم‌ردیف مسبحات آیه‌ی‌را به‏یاد دارم: «یاایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون فتکتب شهادة فی اعناقکم فتسألون عنها یوم القیامة.»(15 ( ولی این عبارت‌ها از احادیث قدسی است که به‌گمان أبوموسی از قرآن است.(16 (  

 ط   ـ  نسبت تحریف به‌ابی بن کعب:            به‌ابی بن کعب نسبت داده‌اند که گفته است: «سوره‏ی احزاب که فعلاً دارای ۷۳ آیه است، معادل سوره‏ی بقره بوده و حدود ۲۸۶ آیه داشت.» این گفتار را به‌عایشه نیز نسبت داده‌اند.(17 (

ی ـ    روایت مالک بن انس:               مالک بن انس گمان می کرد که بیش از یک چهام از سوره‏ی برائت باقی نمانده است. او می‌گوید: «این سوره هم‌آورد سوره‌ی‌ بقره بوده و از اول آن، مقدار زیادی افتاده است و بسم الله الرحمن الرحیم نیز جز آیات ساقط شده است.» در این زمینه روایات بسیاری آورده‌اند.(18)      

ک  ـ  کتاب الفرقان:                           بحث تحریف در میان فریقین بسیار گسترده است، امروزه هرکدام دیگری را به‌داشتن اعتقاد به‌تحریف متهم می‌کنند، درحالی‏که هیچ‌یک از ایشان از این اتهام مبری نیست. هردو گروه تحریرات گسترده در زمینه دارند. یک مورد از آن‌ها «کتاب الفرقان» است که در عصر اخیر به‌دست نویسنده‏ی مصری، محمد عبداللطیف معروف به‌ابن‏الخطیب، از علمای معروف مصر، نوشته شده است. باورهای فوق در آن جمع‌آوری شده و بر آن‌ها صحه گذاشته شده است. به‌پنداشت نویسنده‌ی‌ «کتاب الفرقان» روایات فوق صرفاً بدان‌دلیل که در صحاح سته آمده، صحیح است. این کتاب در مصر، غوغای عظیم برپا کرد و مردم علیه آن شوریدند، تا آن‌که دانشگاه الازهر از دولت تقاضای مصادره‏ی کتاب را نمود و نسخه‌های پخش نشده مصادره گردید، ولی در همان مدت کوتاه، کتاب در جهان منتشر شد، نسخه‌های از آن به‌همه‌جا رفت، اخیراً در تیراژی بالا در لبنان چاپ و منتشر گردیده است.

نویسنده‏ی «کتاب الفرقان» معتقد است علاوه بر تغییرات و تحریفاتی که پیش از عثمان در قرآن رخ داده، پس ازآن نیز، به‌دست حجاج بن یوسف ثقفی در دوازده جای قرآن تغییرات اساسی رخ داد و بر خلاف آن‌چه در زمان عثمان بوده، ثبت شده است. مثلاً می‌گوید: در قصه‏ی نوح در سوره‏ی شعراء آیه‏ی ۱۲۶ عبارت «من المخرجین» بوده، و در قصه‏ی لوط (شعراء، آیه‏ی ۱۱۶) «من المرجومین»؛ ولی حجاج آن را جا به‌جا کرد و «من المرجومین» را در قصه‏ی نوح آورد، «من المخرجین» را در قصه‏ی لوط منتقل کرد که اکنون بر همین منوال است.(19 ( 

 

قائلین به‌تحریف در میان شیعیان

نخستین کسانی از شیعه که درتاریخ معاصر درزمینه‏ی تحریف قرآن کتاب نوشتند «سید نعمت‌الله جزایری» (م ۱۱۱۲، ﻫ ق) بود که در کتاب «منبع الحیاة» (چاپ‌های بغداد و بیروت) این مسأله را مورد بحث قرار داد و با دلایل چندی در صدد اثبات تحریف قرآن برآمد. سید جزایری در این زمینه می‌گوید: روایات مستفیضه، بلکه متواتره(20) دلالت دارند که قرآن دست‌خوش تحریف گردیده، اولین وعمده‌ترین روایت مورد استناد خودرا ازکتاب «احتجاج طبرسی» نقل می‌کند که ازعلی بن ابی‏طالب پرسیده شد: تناسب میان صدر و ذیل این آیه چیست:

 ««وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی‏الْیَتَامَی فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَی أَلَّا تَعُولُوا، ۴: ۳» =  واگر در اجرای عدالت درباره‏ی اموال یتیمان (که نزد شما سپرده شده) بیم‏ناکید، پس هرچه از زنان که شما را پسند افتاد، دو یا سه‏ یا چهار به‌همسری اختیار کنید) آن گاه حضرت فرموده باشند که بیش از یک سوم از این آیه افتاده است.(21 (  

دومین کتاب جنجال‌برانگیز شیعه در این مورد، کتاب «فصل‌الخطاب فی‌تحریف کتاب رب‌الارباب» از «میرزا حسین نوری» مشهور به«محدث نوری» است که در ۲۸ جمادی الثانی سال ۱۲۹۲(ﻫ ق) از تألیف آن فراغت یافته است. بنا بر متن کتاب و نیز آن‌چه شاگرد وی «آقا بزرگ تهرانی» از خود محدث نوری شنیده و از او نقل کرده است، مراد «محدث نوری» از تحریف کتاب این نیست که قرآن فعلی کلام خدا نیست، یا چیزی بر آن افزوده شده، یا پس از جمع قرآن (در زمان عثمان بن عفان به‌شکل یک کتاب) چیزی از آن کاسته شده است. به‌باور محدث نوری، قرآن فعلی دقیقاً همان است که در زمان عثمان جمع‌آوری شد و به‌صورت یک کتاب مجلد درآمد. لٰکن او معتقد است که از پاره‌ی روایات برمی‌آید که پیش از جمع‌آوری، آیاتی در قرآن بوده که پس از آن و هم‌اکنون در آن نیست و نزد معصوم محفوظ است، ما نمی‌دانیم آن‌چه حذف شده، چه بوده، تنها به‌اجمال خبر داریم که (هنگام جمع‌آوری در زمان عثمان) چیزی از قرآن کاسته شده است.

محدث نوری درادامه‌ی بحث، ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی (م ۳۲۸، ﻫ ق) را از قائلین به‌تحریف معرفی می‌کند، یک باب از کتاب کافی را دلیل بر مدعای خود گرفته است.(22)  روایات وارده در کتاب «کافی» را یادآور می‌شود تا ثابت کند کلینی قائل به‌تحریف قرآن است. بابی را که نوری به‌آن استناد می‌کند، متضمن شش‌ حدیث در موضوع مورد بحث است و دارای چنین عنوان می‌باشد: «باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمة  و انهم یعلمون علمه کله» = قرآن را کسی جز ائمه  جمع نکرده است و آنان هستند که تمامی علوم قرآن را می‌دانند. (عن الصادق):

حدیث اول:  «ما ادعی احد من الناس انه جمع القرآن کله کما انزل الا کذاب و ماجمعه و حفظه کما نزله الله تعالی الا علی بن ابی‌طالب و الائمة من بعده» = هرکس ادعا کند قرآن را همان‌گونه که نازل شده، جمع کرده است دروغ‌گو است، زیرا کسی جز علی و ائمه‏ی پس از وی قرآن را آن‌گونه که نازل شده جمع و حفظ نکرده است.» به‌همین‌ترتیب به‌نقل روایات از ائمه‏ی شیعه می‌پردازد...

حدیث دوم: «ما یستطیع احد ان یدعی ان عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه غیرالاوصیاء» = هیچ‏کس را یارای این سخن نیست که مدعی شود تمامی قرآن، ظاهر و باطن آن  را دارا است، جز اوصیاء.» 

حدیث سوم: «اوتینا تفسیرالقرآن و احکامه» =  علم تفسیر و علم به‌احکام قرآن، کاملاً به‌ما داده شده است.

حدیث چهارم: «إنی لأعلم کتاب الله من اوله الی آخره، کانه فی کفی»

 = به‌تمامی قرآن آگاهی دارم، از اول تا آخر، گویی در کف دستم قرار دارد.

حدیث پنجم: «و عندنا والله علم الکتاب کله» = علم به‌تمامی کتاب نزد ما است.

حدیث ششم: در تفسیر آیه‏ی «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ، ۱۳: ۴۳» فرمودند:

 (ایانا عنی) = آن‌کس که علم کتاب را داراست ما هستیم و ما مقصودیم. 

روایاتی که دلالت بر افتادهگی برخی آیات دارد:               در «کافی» از امام صادق روایت شده است: «ان القرآن الذی جاء به‌جبرائیل الی محمد سبعة عشر الف آیة» ولی در کتاب الوافی (که جامع کتب اربعه است) روایت به‌گونه‌ی‌ دیگر از کافی آورده شده است: (سبعة آلاف آیة)(23)   

 

روایات دال بر ظهور حجت

   در روایت شیخ مفید آمده است: عن الباقر قال: «اذا قام قائم آل محمد ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن علی ما انزل الله، فاصعب ما یکون علی من حفظه الیوم، لانه‏یخالف فیه التألیف(24) = در موقع ظهور ولی عصر کار تعلیم قرآن مشکل می‌شود، زیرا قرآنی که حضرت می‌آورد بر خلاف تألیف و ترتیب مصحف موجود است.

«محدث نوری» به‌پیروی از سید جزایری به‌این منابع استناد جسته است:

۱ ـ رساله‌ی در محکم و متشابه ‌قرآن، که روشن نشده نویسنده‏ی آن کیست.

۲ ـ کتاب السقیفه منسوب به‌سلیم بن‌قیس هِلالی عامری کوفی. معاصر امام باقر.

۳ـ کتاب قرائات احمد بن محمد السیاری (البصری  الاصفهانی) معاصر امام هادی.

۴ ـ تفسیر ابی‏الجارود (تفسیرى منسوب به‏امام باقر به‏روایت ابى‏الجارود.)

۵ ـ تفسیر قمی، از علی بن ابراهیم قمی، از تفاسیر کهن شیعی (م ۳۰۷، ﻫ ق)

۶ ـ کتاب استغاثه، از اَبوالقاسم علی بن احمد کوفی (م ۳۵۲، ﻫ ق)

۷ ـ کتاب احتجاج طبرسی (م ۵۴۸، ﻫ ق)

 

۸ ـ تفسیری منسوب به‌امام حسن عسکری(ازتفاسیر روایی امامیه، متعلق به‏قرن سوم)

۹ ـ برخی از تفاسیر دیگر مانند: تفسیر عیاشی و تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی و تفسیر أبوالعباس ماهیار... مجموع روایاتی که محدث نوری در کتاب «فصل الخطاب» گردآورده است  تعداد ۱۱۲۲ روایت است.(25( 

 


نشان های بخش چهارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

1  ـ البرهان، ج 0۱، ص ۲۹۷ ؛ الاتقان، ج 0۱، ص ۲۶۷ ؛ مناهل العرفان، ج 0۱، ص ۲۴۸ ؛ نور الابصار، ص ۴۸

2 ـ در آن موقع زیدبن ثابت ۲۲ ساله بود، مشهور است در بازپسین روزهاى عمر سیّد کاتب وى بود.

3  ـ  تاریخ ابن‏الاثیر، ج ۳، ص ۸۶ پطروشفسکى، ص ۱۱۴

4  ـ  همان.

5  ـ  «ابن‏ندیم»: " الفهرست " ص ۲۶، دارالمعرفه ـ بیروت.

6  ـ  محمد بن اسماعیل بخاری:  صحیح بخاری، ج۸، ص۱۶۸

7  ـ  محمد بن اسماعیل بخاری: صحیح بخاری، ج۸، ص۱۶۸.

8  ـ  جلال الدین عبدالرحمن سیوطی: الدر المنثور، ج۱، ص۲۵۸.

9  ـ  همان، ج۱، ص۲۵۸.

10  ـ   جلال الدین سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ج۳، ص۸۱ـ۸۲.

11  ـ  میرزا محمد کشمیرى دهلوى: منتخب کنزالعمال، ج۲، ص۵۰. (احمد بن حنبل)

12   ـ   جلال الدین عبدالرّحمن سیوطی: الاتقان فی علوم القرآن، ج۳، ص۸۲.

13   ـ   مسلم بن حجاج نیشابوری:  صحیح مسلم، ج۲، ص۱۰۷۵.

14  ـ  عبدالله بن عبدالرّحمن دارمی: سنن دارمی، ج۳، ص۱۴۴۴.

15  ـ  احمد بن حنبل، مسند احـمد، ج۵، ص۲۱۹

16  ـ  همان، ص۱۳۲.

17  ـ   جلال الدین عبدالرّحمن سیوطی:  الاتقان فی علوم القرآن،ج ۱، ص۱۸۴.

18  ـ  مالک بن انس، الموطأ، تحقیق محمد فواد عبدالباقی (قاهره‌، ۱۹۵۱‌م) ج۲، ص۸۲۴‌

19   ـ  ابن‏خطیب، محمد عبداللطیف، الفرقان، صص ۵۰ ـ ۵۲

20  ـ  جزایری، سید نعمت الله، رساله منبع الحیاة، ص۷۰ـ۶۸.

21  ـ  محدث نوری، میرزا حسین، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، مقدمه‏ی سوم، ص ۲۵

22  ـ   محدث نوری، میرزا حسین، فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب، مقدمه‏ی سوم، ص ۲۵

23  ـ  فیض کاشانی، ملا محسن، الوافی، ج۲، ص۲۷۴.

24  ـ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۸۶.

25   ـ  کتاب فصل الخطاب دارای سه مقدمه و دوازده فصل و یک خاتمه است: در مقدمه‏ی نخست روایات جمع و تألیف قرآن را که از نظر متن مختلف و گوناگون‌اند، یادآور می‌شود و متذکر می‌گردد که جمع و تألیف قرآن هم‌گون با تألیف دیگر کتب نمی‌باشد، در نتیجه نمی‌توان نظم و ترتیبی که در دیگر موألفات است در قرآن انتظار داشت.

* در مقدمه‏ی دوم انواع تغییر و تحریف متصور در قرآن را بیان می‌دارد.

* در مقدمه‏ی سوم گفتار بزرگان علمای شیعه را در این‌باره نقل و احیاناً نقد می‌کند.

در فصول دوازده‏گانه:

فصول دوازده‏گانه در واقع دلایل اثباتی او را تشکیل می‌دهد که به‌شرح زیر است:

در فصل اول مدعی آن است که کتب گذشته تحریف گردیده و هر آن‏چه در امم سالفه رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد.

* در فصل دوم گوید: «نحوه‏ی جمع و تألیف قرآن که پس از پیامبر انجام گرفت، طبعاً مستلزم افتاده‏گی برخی آیات و کلمات یا جا به‌جایی آن‌ها می‌گردد».

* در فصل سوم توجیهات بزرگان اهل سُنّت را پیرامون روایات تحریف که در کتب حدیثی آنان آمده، یاد‌آور می‌شود.

* در فصول چهار و پنج و شش گوید که هریک از کسان مانند علی و عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب، برای خود مصحفی گرد‌آورده بودند که طبعاً با یکدیگر اختلاف داشته‌اند.

* در فصل هفتم گوید: «عثمان برخی آیاتی را که مصلحت ندیده ازقرآن حذف نموده است»

* در فصل هشتم روایات حشویه‏ی عامه را شاهد آورده است.

* در فصل نهم از کعب‏‏الاحبار روایتی نقل می‌کند که در حضور معاویه گفته: «موالید پیامبر و عترت او را در ۷۲ کتاب آسمانی خوانده است». نیز از وی روایت می‌کند اسامی دوازده امام را در تورات خوانده، که راوی خبر (هشام دستوائی) از یک یهودی به‌نام "عثو بن اوسو" که در حیره (شهری نزدیک کوفه در عراق) با او ملاقات کرده، در این‌باره سؤال می‌کند. او نیز تصدیق کرده ونام دوازده امام را به‌لغت «عبری» برای او می‌شمرد (که بیش‌تر به‌شوخی می‌ماند) آن‌گاه محدث نوری نتیجه می‌گیرد: «چگونه می‌شود که نام دوازده امام در ۷۲ کتاب آسمانی از جمله تورات آمده باشد ولی در قرآن (که ضرورت بیش‌تری اقتضاء می‌کند) نیامده باشد!»

* در فصل دهم اختلاف قرائات را شاهد آورده است.

* در فصل یازدهم روایاتی آورده که به‌گمانش، به‌طور کلی بر تحریف قرآن دلالت دارند.

* در فصل دوازده روایاتی آورده که بر موارد تحریف بالخصوص اشارت دارند.

* درخاتمه‏ی کتاب: ادله‏ی منکرین تحریف را آورده و مناقشه نموده است. بالاخره هم شخصیت و هم جایگاه علمی و هم کتاب محدث نوری آن‌قدر اهمیت داشت که از همان آغاز علمای شیعه به‌تألیف کتاب‌های در مقابله با این اثر دست زدند سید هبة الدین شهرستانی می‌گوید: «حوزه هم‌چون دریای خروشان، علیه حاجی نوری و کتاب او به‌تلاطم در آمد و مجلس و محفلی نبود که علیه او نخروشد و با زبان‌های برنده و عباراتی تند او را مورد نکوهش و ملامت قرار ندهند و طوفان سهمگینی علیه او سر تا سر حوزه را فرا گرفته بود» از جمله شیخ محمود تهرانی در سال ۱۳۰۲ (ﻫ ق) ردّیه‌ی به‌نام «کشف الارتیاب عن تحریف الکتاب» بر آن نگاشت؛ و محدث نوری نیز در پاسخ به‌آن، رساله‎ی به‌نام «الجواب عن شبهات کشف الارتیاب» را تألیف کرد و بر نظرات پیشین خود پای فشرد؛ یا نظر خود را تشریح کرد و کوشید تا سوءتفاهم‌های پیش‌آمده را برطرف سازد. او درباره‏ی این رساله گفته که رضایت ندارد کسی پیش از خواندن رساله، کتاب «فصل الخطاب» را بخواند و این رساله به‌منزله‏ی تکمله‏ی کتاب فصل الخطاب است.

مانند شیخ محمود تهرانی، تعداد زیادی از علمای شیعه، ردّیه‌های بر کتاب نوری نوشته‌اند:

*کشف الارتیاب فی عدم تحریف کتاب رب الارباب تعریف معرب تهرانی (م ۱۳۱۳، ﻫ ق)

*حفظ الکتاب الشریف عن شبهة القول بالتحریف تألیف سید محمد حسین شهرستانی (م ۱۳۱۵)

* تنزیه التنزیل تألیف علیرضا حکیم خسروانی تاریخ چاپ ۱۳۷۱، ﻫ ق)

* الحجة علی فصل الخطاب فی ابطال القول بتحریف الکتاب تألیف عبدالرحمن محمدی هیدجی تاریخ چاپ ۱۳۷۲، ﻫ ق)

* البرهان علی عدم تحریف القرآن (برهان روشن) تألیف میرزا مهدی بروجردی تاریخ چاپ ۱۳۷۴، ﻫ ق)

* آلاء الرحیم فی الرد علی تحریف القرآن تألیف میرزا عبدالرحیم مدرس خیابانی تاریخ چاپ ۱۳۸۱، ﻫ ق)

* صیانة القرآن من التحریف تألیف محمد‌هادی معرفت تاریخ چاپ ۱۴۱۶، ﻫ ق)

* القرآن الکریم فی‏روایات المدرستین تألیف سید مرتضی عسکری تاریخ چاپ ۱۴۲۰،ﻫ ق)

* اکذوبة تحریف القرآن بین الشیعة و السنة تألیف رسول جعفریان تاریخ چاپ ۱۴۱۶، ﻫ ق)

* آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، تألیف شیخ جواد بلاغی

* البیان فی تفسیر القرآن، تألیف سید أبوالقاسم خویی

* افسانه‏ى تحریف قرآن، تألیف رسول جعفریان

* افسانه‏ى تحریف، تألیف مهدوی فخر کرمانی

* التحقیق فی نفی التحریف، تألیف سید علی حسینی میلانی

* حقائق‌هامة حول القرآن الکریم، تألیف سید جعفر مرتضی عاملی

* سلامة القرآن من التحریف، تألیف جواد محمدی.

 

بسمله و حمدله

تفسیر نورالهدی

 

بسمله و حمدله

بسمله و حمدله

تفسیر نورالهدی

تفسیر نور الهدی

بسمله و حمدله

تفسیر نورالهدی

تفسیر ب بسم الله

تفسیر نورالهدی