بِسمِل

به ذبیحه ی که با ذکر بسمله ذبح شده باشد «بسمل» گفته می شود و خوردن گوشت غیر «بسمل» حرام است. عنوان بسمل در برخی تعابیر (اغلب عرفاء) بسیار ظریف است، به ذبیحه ی گفته می شود که حلقومش بریده شده، ولی هنوز جان دارد و دست و پا می زند. در تعبیر قبیح و طعنه آمیز به این حالت «تلاش مذبوحانه» گفته می شود.

 عنوان «بسمل» به نحو گسترده وارد ادبیات عرفانی شده و متصوفه هریک خود را «مرغ بسمل» می خوانند. از این بابت این اصطلاح هرچند در مورد «مرغ» انصراف یافته [مرغ بسمل] لکن در مورد همه ی ذبایحی که بسمله در آن ذکر شده باشد، عمومیت دارد. عرفاء بدان خاطر «مرغ بسمل» را عمده می کنند که خود را مرغ باغ ملکوت می دانند و خویشتن را کشته (بسمل) راه حق می پندارند.

بسمل خنجر اخلاص شو ار می خواهی

که به تیغ ملک الموت نگردی مردار

عطار می گوید:

همچو مرغی نیم بسمل در فراق

پر زدم بسیار تا بی جان شدم

چون به جان فانی شدم در راه او

در فتا شایسته ی جانان شدم

چون بقای خود بدیدم در فنا

آنچه می جستم به کلی آن شدم

رستم از عار خود و با یار خود

بی خود اندر پیرهن پنهان شدم

تا که عطار این سخن آزاد گفت

بنده ی او از میان جان شدم

همچنین این قطعه شعر منسوب به امیر خسرو بلخی ثم الدهلوی که از حال و مکاشفه ی عرفانی خود گذارش می کند:

نمی‌دانم چه محفل بود، شب جایی که من بودم

به هرسو رقص بسمل بود، شب جایی که من بودم

پری پیکر، نگار سرو قد، لاله رخساری

همه جا آفت دل بود، شب جایی که من بودم

رقیبان گوش بر آواز و او در ناز و من ترسان

سخن گفتن چه مشکل بود، شب جایی که من بودم

خدا خود میر مجلس بود، من در لامکان خسرو

محمد شمع محفل بود، شب جای که من بودم

 

قرأت بسمله در نماز

درباره ی قرائت بسمله و جهر و اخفات آن در نماز روایات متفاوتی از پیامبر اکرم نقل شده که موجب تفاوت در فتواهای علمای اهل سنت گردیده است. بنابر نظر غالب، قرائت بسمله مثل آیه های دیگر سورۀ فاتحه واجب است. «مالک بن انس» گفته است که قرائت بسمله، خواه به اخفات و خواه به جهر، مکروه است. قول دیگر این است که قرائت آن جائز، بلکه مستحب است. اما برخی قرائت بسمله را در نماز بنابر روایتی از «عبدالله بن مغفل» بدعت دانسته اند.

شیعیان به اتفاق نظر، ذکر «بسم الله» را در آغاز نماز، واجب می دانند و بر وجوب جهر بسمله در نمازهای جهریه و استحباب جهر در نمازهای اخفاتیه نظر داده اند. نقل شده است که حضرت علی در جهر بر بسمله در نماز اصرار می کردند. به روایت شافعی معاویه در مدینه نمازی به پا داشت که در آن «بسم الله» و تکبیر پیش از رکوع و سجده ها را نگفت. پس صحابه بر او اعتراض کردند که نماز را از ما ربودی؛ معاویه همان نماز را با تسمیه و تکبیر اعاده نمود. «امام فخرالدین رازی» با استناد به این دو روایت استدلال می کند که سنت پیامبر جهر بسمله بوده است و دور نمی نماید که معاویه نیز با علم به روش حضرت علی در خصوص جهر و اخفات، روش عکس را برگزیده باشد.(7)

چرا بسمله؟

بسمله مخفف و منحوته ی بسم الله الرحمن الرحیم است. در منابع عربی آمده است: «البسملة كلمةٌ منحوتةٌ من بسم الله الرحمن الرحیم.» در لسان عرب و [گویش های مختلف]  برخی کلمات به مثابه جمله ی کامله به کار می رود، مانند آن که مردم کابل زمین عبارت «مَچُم» را به جای «من چه می دانم» به کار می برند. همین طور در زبان عرب کلمات چون: البسملة، الحمدلة، الحوقلة، السبحلة، الحسبلة، الحیعلة، الجعفدة، الدعمزة، الحیللة، الطلبقه... هریک مخففی از جملات کامله ی ذیل است  که در کتاب «فقه اللغة للثعالبی» به آن ها «العشرة المنحوتة» گفته شده است:

السبحلة =    هی قولك : سبحان الله.

الحمدلة =    هی قولك : الحمد لله.

الهیللة =      هی قولك : لا إله إلا الله.

الحوقلة =    هی قولك : لا حول و لا قوة إلا بالله.

الدمعزة  =   هی قولك : أدام الله عزك.

الجعفلة =    هی قولك : جعلت فداك.

الطلبقة =     هی قولك : أطال الله  بقاءك.

الحیعلة =    هی قولك : حی على الصلاة، حی على الفلاح

البلكفة =     هی قولك : بلا كیف.

فكلمة «بسم الله الرحمن الرحیم» أو «باسم الله» أو «باسمك اللهم» أو ما شابه، اسمها البسملة، والفعل منها: «بسمل»، کقول الشاعر:

 لقد بسملت لیلى غداة لقیتها         فیا حبذا ذاك الحبیب المبسمل(8)

 

کلمات منحوته به نحو گسترده مورد محاوره است، چنان که مورد  سؤال احکام تکلیفی نیز قرار گرفته و سؤال شده است که استعمال این کلمات از وجه شرعی جواز دارد یاخیر؟(9)

السؤال:

«یا شیخ أرید أن أسأل عن حكم استخدام مصطلح الحوقلة، اختصارا لكلمة: لا حول، ولا قوة، إلا بالله. هل هذا جائز كأن یقول الشخص: رددوا الحوقلة، بدلا من: رددوا لا حول، ولا قوة إلا بالله؟»

الاجابة:

الحمد لله، والصّلاة والسّلام على رسول الله، وعلى آله، و صحبه، أما بعد:    

فیجوز استخدام مصطلح الحوقلة، اختصاراً لكلمة: «لا حول، ولا قوة، إلا بالله» وهو تعبیر سائغ فی اللغة العربیة. یقول النووی فی شرح مسلم: و یقال فی التعبیر عن قولهم: لا حول ولا قوة إلا بالله، الحوقلة، هكذا قاله الأزهری، والأكثرون. انتهى.

 و یقول الحافظ ابن حجر العسقلانی فی فتح الباری: والمراد بالذكر هنا الإتیان بالألفاظ التی ورد الترغیب فی قولها، والإكثار منها مثل الباقیات الصالحات، وهی: سبحان الله، والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أكبر، وما یلتحق بها من الحوقلة والبسملة، والحسبلة، والاستغفار و نحوذالک. انتهی – والله اعلم.(10)   

سؤال:

«ای شیخ، می‌خواهم درباره ی حکم استفاده از اصطلاح «الحوقله» که مخفف کلمه: لا حول و لا قوة الا بالله است، سؤال کنم، آیا این قول جایز است، مثل این که انسان بگوید: «الحوقلة»، به جای این که بگوید:  لا حول ولا قوة إلا بالله؟»

جواب:

الحمدلله و صلوات و درود بر رسول خدا و آل و اصحابش؛ آن چه در ذیل می آید:

استفاده از اصطلاح الحوقله به عنوان مخفف کلمه: «لا قوه و لا قوه الا بالله» که در زبان عربی معتبر است، جایز است. نووی در شرح صحیح مسلم می گوید. و در بیان قول شان گفته می شود: لا حول و لا قوّة الّا بالله «الحوقلة»، همچنین «ازهری» این را گفته است؛ و بسیار کسان دیگر. تمام.

حافظ بن حجر عسقلانی در فتح الباری می گوید: مراد از ذکر در این جا این است که سخنانی را که به گفتن تشویق می شود، بیاوریم و مانند بقیه، اعمال صالح را زیاد کنیم که عبارت اند از: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و آن چه از حوقلة و بسمله و حسبله  و استغفار و غیره به آن می پیوندد. پایان - خدا داناتر است.

 

تجزیه و ترکیب نحوی بسمله

بسمله مرکب از چهار جزء است: «بسم»، «الله»، «الرّحمن»، «الرّحیم»؛ هرچهار جزء به هم پیوسته است و جمعاً یک جمله ی تامه ی مثبته را تشکیل می دهند. اصل بسم الله «باسم الله» است، به جهت سهولت و رفع سکته گی در کلام «ا» در «ب» ادغام شده و «بسم» گردید.

«ب» از حروف «جاره» است، عامل و وارد بر «سم»؛ و «سم» مجرور آن است، جار و مجرور متعلق به فعل مقدر «أبدأُ» یا «اَقرأُ» است که جمعاً اضافه شده به «الله»؛ الله مجرور است به سبب مضافاً الیه؛ الله موصوف نیز است، الرحمن و الرحیم دو صفت مبالغه ی مترادفان یا متضایفان برای «الله» است که به سبب تبعیت از الله مجرور واقع شده اند. «ابدأُ» و «اَقرأُ» از افعال متکلم وحده است که موأنث و مذکر ندارد. مراد از آن آغاز کردن بر قول یا فعل است که با ذکر نام الله آغاز می گردد.

الف ولام «الرّحمن الرّحیم» «ال» استغراقیه است که مفید منتهای رحمانت و رحیمیت الله برای جمیع مخلوقات است. استغراق افاده کننده ی همین معنی است. رحمانیت و رحیمیت الله بدون حد و حصر شامل جمیع مخلوقات است مانند قول تعال «کل نفس ذائقة الموت، 2: 185» ای شمول الموت لكل نفس مخلوقة.

«سم»، معرب، متصرف، منصرف، ثلاثی مجرد، مفرد، مذکر، جامد مصدری.

اسم در اصل از ماده ی سُمو به معنی عُلو است. <مراد علو رُتبی است که اشاره به مقام ربوبی دارد> حرف علّه از آخر سُمو افتاده و به جای آن همزه ی وصل در ابتداء آورده شده است، متعاقباً در اثر کثرت استعمال و عدم قرائت همزه ی وصل در میان کلام همزه در نوشتار حذف شده است: سمو –» اسم، بِ + اسمِ –» بِـاسمِ –» بِـسمِ.

الله: اسم، عَلَم برای ذات اقدس الهی، (بنابه قولی جامد و بنا به اقوالی مشتق است)، مفرد، مذکر، معرب، منصرف، ثلاثی.

اقوال درباره ی لفظ «الله» <بنا بر قول به مشتق بودن>:

1 -  از اُلُوهِیة (پرستش) اشتقاق یافته است، بنابراین الله یعنی کسی که پرستش حقّ او است و او سزاوار پرستیدن است.

۲-  مشتقّ از مادّه ی وَلَهَ «متحیِّر و سر گشته گردیدن»: الله یعنی وجودی که عقول از درک کنه او عاجز و حیران اند.

3 -  مشتقّ از اَلِهَ (مکسورالعین یعنی درخواست کمک کردن)  پس الله یعنی کسی که خلایق در حوائج خود به سوی او جزع و فزع می کنند و از او کمک می جویند.

۴- مشتقّ از اَلَهَ (مفتوح العین یعنی آرامش یافتن، امان دادن) پس الله یعنی کسی که خلایق با او و یاد او آرامش می یابند.

5   مشتقّ از لاهَ (پوشیده بودن) پس الله یعنی کسی که ماهیت او برای فهم ها در پرده پوشیده است.